آیا اساسا شناخت چیزی ممکن است؟

ازاینرو، بر این باور است به درستی این مفهوم را عشق رمانتیک خواندهاند، ولی اضافه میکند که این اندیشه حاصل فرآیندی تکاملی بود که طی دوهزار سال نظریههایی درباره عشق در آن نقش داشتند. نظریات گوناگونی درباره ماهیت عشق، وظایف و نقشهای آن مطرح شده است. حیوانات درباره مرگ ، فکر نمی کنند . وی افزود: هیچ کس از زمان مرگ خود خبر ندارد بنابراین باید از هر لحظه عمر خود بهره ببرد و اجازه ندهد این سرمایه به سادگی از دست برود.

چطور میتوانیم به این درک برسیم که ما به خود افراد عشق میورزیم و نه خصوصیاتشان، و این که معشوق تعویضپذیر نیست؛ یعنی هیچ کس نمیتواند بدون ایجاد خسران جای او را پر کند. او نشان میدهد که از فلسفه افلاطون میتوانید از سطح دلبستگی شخصی، از عشق رمانتیک میان دو شخص، فراتر روید و این رهایی آغاز راهی است در آموختن و شناخت که میتواند شما را به درک امر خیر برساند که چیزی بنیادی در جهان است. اولی را توانایی کشف ارزش در خودمان و دیگری تعریف میکند و دومی را راهی میداند برای خلق ارزش؛ نه همان نوع ارزشی که در ارزیابی از آن سخن گفته میشود.

رفتارگرایی تحلیلی نمی بایست در بررسی واژگان ذهنی واژگان ذهنی دیگر را بکار ببرد و این مایه پیش آمدن سختیهایی برای این رویکرد شد، زیرا آنها چارهای جز کاربرد این واژگان نداشتند. هیچ یک از عناصر آب، خاک، آتش و هوا برای تبیین صیرورت اشیا کافی نبودند، علاوه بر آن که آنان نمی توانستند به مسئله تصادف و کون و فساد به نحو خود به خودی باور داشته باشند. چنان که وقتی ملاّ صدرا به مسئله تقدم روح بر بدن می رسد در فصل دوم کتاب عرشیه می فرمایند: روایات ما از طریق اصحابنا الامامیه قریب به تواتر، یا در حد تواتر است که روح قبل از بدن وجود دارد، ولی براهین عقلی، مانع از این است که این ظواهر را اخذ کنیم.

در سوئد جایی که دکارت گفت در زمستانش افکار مردان مانند آب یخ می زند، کریستینای 22 ساله به طرز عجیبی باعث شد دکارت 53 ساله قبل از ساعت 5 صبح بلند شود تا به او درسهای فلسفه خود را آموزش دهد با اینکه کریستینا میدانست عادت دکارت این بود که تا ساعت 11 صبح روی تخت دراز بکشد. پس، میتوانیم آن نوع عشقی را که در مورد 4 مد نظر است، به طور کلی اهمیت دادن به شخصی دیگر از حیث خودش و به خاطر خودش بدانیم. بر همین اساس، مورد 3 را میتوانیم شکل ناقصی از آن نوع عشقی که معمولا نثار افراد میکنیم، بدانیم.

اما مسئلهی توجیه همیشه اساسیترین مساله در این مورد است. این کتاب همچنین مسائلی مانند توجیه عشق، ارزش عشق شخصی و تاثیر عشق روی خودآیینی عاشق و معشوق را بررسی میکند. پس محور اصلی فلسفه اندیشۀ سیاسی است و نماد اندیشۀ سیاسی نظام های سیاسی است؛ که از افلاطون و ارسطو تا هگل، با هدف توجیه جوامع سیاسی ومدیریت کشورها از سوی دانشمندان مسئول مطرح شده است؛ که این فلاسفه در مراحل تاریخی متوالی و با شناسائی شرایط موجود و مسائلی که دامنگیر جامعۀ بیمار و کشور فاقد رهبری ملی و مسئول می شده، با نگاه عمیق به ضرورت زمان، به ابداع راهکارهای مناسب آن مراحل تاریخی پرداخته اند؛ چنانکه امیرالمومنین (علیه السلام) در این زمینه فرموده است «لکل زمان حکومة و رجال» (برای هر دورۀ تاریخی نظام سیاسی ویژه و دولتمردان مناسب ضرورت دارد) و در راستای همین پیام آموزنده، سخن آگاهی بخش دیگری اعلام فرموده «ربوا اولادکم لزمانٍ غیر زمانکم» (فرزندان خود را برای مرحلۀ زمانی دیگری سوای عصر خود تعلیم وتربیت دهید)؛ و در رابطه با توالی مراحل تاریخی و ضرورت های زمان و نظام های سیاسی مناسب مراحل تاریخی فیلسوف آلمان « ماکس وبر» از اصل «چرخۀ نخبگان» و جلوگیری از «انسداد مجاری گردش نخبگان» سخن گفته و هشدار داده است که اگر ارتجاع مانع انتقال طبیعی نخبگان بر پایۀ «تحرک اجتماعی» شود، انقلاب رخ خواهد داد؛ چرا که تحول منطق تاریخ است.

آنچه در این جستار تاکنون و در ادامه نیز محور بررسی خواهد بود، نفوس عالم تحت قمر (نبات، حیوان و انسان) و بهطور خاص نفس انسانی میباشد. در پاسخ میگویم : امپریالیزم انگلستان بمنظور پاسداری از امپراتوری خود (که امروزه با عنوان کامنولث مطرح شده است)، تا پایان سدۀ هیجدهم به مقابله و مواجهۀ سلاطین اروپا با یکدیگر، بر پایه «موازنۀ قوا» می پرداخت، چرا که حاکمیت در آن دوره از تاریخ از آن سلاطین بود و ذهنیت ملل اروپائی تابع پندار فلسفی هابس «چو فرمان یزدان چو فرمان شاه» بود؛ و امپریالیزم انگلستان مصلحت امپراتوری را در تداوم و استمرار«تعادل قوا» بین سلاطین رقیب اروپا احساس میکرد؛ اما سدۀ نوزدهم دیگر دورۀ سیادت و حاکمیت سلاطین رقیب نبود، بل طلیعۀ حاکمیت ملی محسوب میشد، به این معنی که اصل استمرار «موازنۀ قوا» به ارادۀ ملتها مشروط می شد، آنهم مللی تابع دو ایدئولوژی متعارض و محدود در دو اردوگاه متخاصم، که در این حالت پدیدۀ «موازنۀ قوا»ی مطلوب امپریالیزم انگلستان به یک پشتوانۀ، باصطلاح فلسفی نیاز داشت که ناگهان مرحوم کارل مارکس این حلقۀ مفقوده «مانیفست» را پر کرد!

شرحهای فلسفی از عشق عمدتا بر آن نوع عشق شخصی که در مورد 4 مطرح است تمرکز داشتهاند؛ در این مقاله چنین عشق شخصیای مرکز توجه خواهد بود. از نظر ما در مورد مرد تمايل به عفاف و پاكي زن وجود دارد، يعني مرد رغبت خاصي دارد كه همسرش پاك و دست نخورده باشد، همچنان كه ردر خود زن نيز تمايل خاصي به عفاف وجود دارد. این دانشنامه، حاصل طرحی است که در سال 1995 در دانشگاه استنفورد آغاز شده و همچنان ادامه دارد. در این دانشنامهی آنلاین، مطالب متنوعی دربارهی موضوعات مختلف وجود دارد، که برخی از آنها بسیار طولانی و جامع هستند.

دانشنامهی فلسفه استنفورد پیوندی فراگیر میان فضای دانشگاهی و عرصهی عمومی برقرار کرده است. کتاب صوتی عشق براساس مقالات دانشنامهی فلسفهی استنفورد نوشته شده است. متن کامل تمام مقالات این دانشنامه در اینترنت به صورت رایگان و به آسانی در دسترس خوانندگان قرار گرفته است. نه اینکه مناظر مزبور نابود شده است، بلکه صورت آن مانند جزء غیر مورد توجه من گشته و جالب بودنش را از دست داده است و دینامیک کمالجویی من به اضافه آن نمود ضمیمه شده به من، به جریان خود برای وصول به ایدهآلهای دیگر ادامه میدهد.

اما برای ملاصدرا که با وجود پیروی از جنبه هایی از فلسفه مشّائی، هم از منابع فکری دیگر متأثر است و هم خود صاحب تعبیر و تفسیر ویژه ای از جهان است، حرکت جوهری نه تنها غیرممکن نیست، بلکه برای او اصلاً هر حرکتی حرکت جوهری است و سپس به تبع آن، حرکت عرضی موضوعیت پیدا می کند. تحلیلهایی که تا حدی پاسخگوی معماهای مختلف در مورد عشق هستند هم در این مقاله آمده است. در مورد 1، عشق را میتوان صرفا این طور معنا کرد که من این چیز یا این فعالیت را بسیار دوست دارم. لزوم قصد قربت در اعمال تعبدی بهدلیل وجود امر الهی است (مظفر، 1383؛ سبزواری، 1375)، اما این بدان معنا نیست که افراد در انجام قوانین عرفی و عقلی یا واجبات توصلی نمیتوانند قصد قربت کنند.

سیاست عشق عبارتی که آلن بدیو فیلسوف ساختارگرای فرانسوی آن را بی معنا می داند، درخوانشی برسازنده از هنر و فلسفه معاصر و به طور خاص در آنچه می توان “هنر و فلسفه” پس از دلوز و گتاری نامید، مواجهه ای را میان این فیلسوفان و هنرمندان معاصر ایران و جهان تدارک می بیند. همچنین به رابطه ای جدید میان هنر و فلسفه پس از دلوز و گتاری همراه با تاملات عرفانی می پردازد این کتاب، آثار نقاشان مهم اما گمنام ایرانی را از منظری دیگر و تحت شرایط متفاوتی که جهان معاصر ایجاد کرده است بررسی می کند و رابطه امر بومی و امر جهانی را در آن برجسته می سازد.

بنابراین فرد پس از ازدواج می تواند این غریزه مهم حیاتی را به شیوه ای مطلوب و معقول و اجتماع پسند ارضا کند. این موضوع از رهگذر آنچه اریک الی یز فیلسوف مهم «سیاست احساس» و احمد غزالی عارف «سیاست عشق» می نامند، بررسی شده است. به تازگی کتابی با ترجمه میثم محمدامینی به همت نشر نو منتشر شده در این زمینه: «فلسفه عشق» اثر اروینگ سینگر، استاد فلسفه دانشگاه امآیتی، که با سیری مختصر در تاریخ اندیشهها به شکلگیری برداشت کنونی ما از مفهوم عشق و جنبههای گوناگون آن میپردازد. اگر فیلسوفان قاره ای برای تاریخ در تطور اندیشه های فلسفی نقش اساسی قائلند، نمیتوانند و نباید تحولات تاریخی را نادیده بگیرند.

برای مثال، شیوهی عشق ورزیدن به مادر، همسر، فرزند و دوست بسیار متفاوت است. نظریههای مختلف به روشهای متفاوت سعی کردهاند به این پرسشها پاسخ دهند. بخشی از فلسفه در فهم عشق شخصی، تمییز دادن انواع مختلف این عشق است. در جمله 2، معنی مورد نظر معمولا این است که من پرداختن به فعالیتی خاص یا شخص خاصی بودن را بخشی از هویت خود میدانم و از این رو، آن را چیزی به شمار میآورم که به زندگیام ارزش زیستن میبخشد؛ بسیار به جاست که بگویم آن چیز را ارزشمند میدانم. معمولاً در منطق و فلسفه به حقیقت و چیستیِ هر چیزی ماهیت آن چیز گفته میشود.

دیدگاهتان را بنویسید