بیانات در دیدار جمعی از نخبگان حوزوی

وضعيت فعلي علم فيزيك اين نكته را به اثبات ميرساند كه وقتي علمي به مرحله پيشرفتهتري نسبت به گذشته ميرسد ممكن است مجدداً از جهت مسائل فلسفي با اشكالاتي روبهرو شود، بهطوري كه دوره استقلال آن علم نه در آغاز تكون و نه در مرحله پيشرفت آن بلكه در فاصله بين اين دو دوره قرار داشته باشد. مقصود از هدف، وضعیت مطلوبی است که به طور آگاهانه سودمند تشخیص داده شده و برای تحقق آن تلاش میشود (اعرافی، 1376: ص5) ولی در «علت یا فلسفه» نسبت به انتخاب آگاهانه، تلاش هدفمند و تأثیر ارادهی انسانی در تحقق آن هیچ توجهی نیست؛ یعنی علت وقوع یک پدیده میتواند عاملی غیر انسانی باشد؛ ولی اهداف همیشه با اراده نیرویی انسانی و هدفدار محقق میشود.

این نگاه، نگاه به علم است از آن جهت که در جامعه میباشد و آنگاه متعلق بحث جامعهشناسی علم واقع میشود.و در واقع جامعهشناسی معرفت یا علم تفسیری جامعهشناسی از اندیشه بشر است در این مقام آگاهی و علم انسان به عنوان یک پدیده اجتماعی مانند سایر پدیدههای اجتماعی مورد بررسی قرار میگیرد. فلسفه تنها يك روش ندارد، بلكه به تناسب موضوعات داراي روشهاي متفاوت است و تعريف اين روشها نيز قبل از بيان موارد اطلاق و كاربرد آنها، كار درستي نيست. اگر اصطلاح «باور فطري» (4) را براي آن اموري كه در زندگي عادي و قبل از هرگونه نقادي و تجزيه و تحليل فلسفي بديه و واضح ميدانيم، به كار ببريم، ميتوانيم هم عقيده با راسل -كسي كه مطمئناً اتهام زودباوري به او نميچسبد- بگوييم كه دليلي براي كنار گذاشتن يك باور فطري، مادام كه با باورهاي فطري ديگر تعارض نيافته باشد، وجود ندارد.

بدنش به لرزه افتاد و گفت: قبل از این که او تصمیمی درباره تو بگیرد از او عذرخواهی کن. در زمان بابلیان، زن بخشی از دارایی مرد محسوب می شده و پدر دختر، مسئول تعیین شوهر بوده است. اغراق نیست اگر بگوییم که هیچ جنبه ای از انسان مهم تر از جهان بینی او نیست؛ زیرا جهان بینی فرد در تمام حرکات و سکنات او و در تمام زندگی وی، نقش اصلی را دارد. به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیست شناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی می پردازد.

روانشناسي از اشتباهات فلسفي بيشتر آسيب ميپذيرد تا آسيبي كه به جهت عضويت در علوم طبيعي بر آن وارد ميشود. اما در مورد شکل ازدواج و نحوه زندگی در ابتدا کلامى از این دو معصوم که الگوى تمام همسران و زوج هاى جوان باید باشد و هست برایتان نقل مى کنیم: حضرت على(ع) مى فرماید: «هیچ گاه فاطمه از من نرنجید و او نیز هرگز مرا نرنجاند و او را به هیچ کارى مجبور نکردم و او نیز مرا آزرده نساخت.

برداشت مكانيستي نسبت به جهان به عنوان وجه مشخصه علم جديد كه در طي سه قرن اخير پيدا شده، عمدتاً ناشي از تعاليم فيلسوفي به نام دكارت است. يك فلسفه خوب به جاي فلسفه بد از طريق تأثيرگذاري بر سياست ميتواند ما را حتي در اينكه ثروتمندتر بشويم نيز كمك كند. هرچند ممكن است كه يك فيلسوف در تفكر خود بر يكي از اين اجزاء بيش از ديگر اجزاء تأكيد بورزد. ترديدي نيست كه اگر بتوان نتايج فلسفي را از طريق تركيب يا تعميم اكتشافات علمي به دست آورد بايد بيدرنگ به آن مبادرت كرد ولي اينكه آيا چنين چيزي ممكن است يا نه، امري است كه تنها در عمل روشن ميشود، در عين حال كه فلسفه از اين راه به پيشرفت چنداني نايل نشده است.

به نظر من اعتراضاتي كه گاه به قاعده امتناع ارتفاع نقيضين شده ناشي از همين نوع بدفهميهاست. مثل اينكه بخواهد با استفاده از قواعد منطق اين نتيجه را بگيرد – چنان كه گاه هم اين طور شده- كه جهان مادي اصلاً وجود ندارد و يا اينكه همه عقايد علمي يا اخلاقي ما در واقع نادرستند. نميتوان انتظار داشت كه فلسفه مستقيماً به تحصيل ثروت مادي كمك كند. علم نميتواند حتي وجود جهان مادي را اثبات كند (هرچند آن را مفروض ميگيرد) يا صحت استعمال اصول استقراء را براي پيشبيني آنچه كه در آينده واقع خواهد شد يا به هر حال براي عبور از مرز آنچه كه به مشاهده درآمده، به اثبات برساند.

به تدريج كه مقداري اطلاعات و آگاهيهاي تخصصي در زمينه خاصي فراهم ميشد، تحقيق و مطالعه در آن زمينه از فلسفه جدا شده رشته مستقلي از علم را تشكيل ميداد. اخلاق، هیئتی است استوار و راسخ در جان، كه كارها بهآسانی و بدون نیاز به تفكر و اندیشه از آن صادر میشوند. علاوه برآن مطالب آن برای مخاطب کاملا قابل فهم و بدور از اصطلاحات تخصصی است. اگر من بنا داشتم كه در اين كتاب بحث مستقلي درباره فلسفه اخلاق، يعني آن رشته فلسفي كه مربوط به خير و عمل اخلاقي است بياورم، البته بايد درباره رابطه فلسفه و حيات راستين مطالب بيشتري را مطرح ميكردم؛ ولي بايد بين فلسفه نظري به عنوان دانشي كه درباره هستها سخن ميگويد و فلسفه اخلاق كه به آنچه خوب است و آنچه بايد بكنيم ميپردازد، فرق نهاد.

البته از اين امر نبايد نتيجه بگيريم كه چون نميتوانيم عقيدهاي را در عقل متعارف با برهان اثبات كنيم، پس عقايد مبتني بر عقل متعارف بالضروره نادرست است. بنابراین از جمله کارهای بسیار لازم، بسط فلسفه است؛ البته با مبانی مستحکم و ادبیات خوب و جذّاب. در دوران مأمون (195-218) و عصر معتصم (218-227) و واثق (227-233)، اهل حدیث منزوی شدند و متکلمان اسلامی در صحنه حضور کامل داشتند؛ ولی پس از روی کار آمدن متوکل و خلفای پسین، باردیگر طرفداران عقلانیت منزوی شده و هر نوع بحث و اندیشه جز در حدود احادیثی که محدثان نقل میکردند ممنوع شد، حتی در سال 406 قمری، القادر بالله، یکی از خلفای عباسی، کتابی به نام البیان القادری تألیف کرد ودر آن، فضایل صحابه را به ترتیبی که اهل حدیث قائلند آورد؛ سپس فضایل عمر بن عبدالعزیزرا نقل کرد و به تکفیر معتزله پرداخت .

مباحث ذيل نيز هرچند از فلسفه متمايزند و خود استقلال دارند، ولي به عنوان شاخههاي فلسفه به معناي موردنظر در اين كتاب، مورد بررسي قرار ميگيرند. اين امر شايد از اين روست كه ساير علوم طبيعي از گذشتهاي تقريباً دور داراي موقعيت نسبتاً تثبيت شدهاي بودند و بنابراين زمان كافي براي تبيين و تدقيق مفاهيم بنيادين خويش جهت اهداف خاص خود داشتهاند، ولي روانشناسي اخيراً به صورت علمي مستقل درآمده است. نظريههاي خاص روانشناختي خيلي بيش از نظريههاي خاص يك علم تجربي ممكن است عملاً بر يك استدلال فلسفي يا نظريهاي درباره خير و شر تأثير بگذارند؛ عكس آن نيز صادق است؛ به جزء آنجاها كه روانشناسي با فيزيولوژي ارتباط مييابد.

از طرف ديگر درست دانستن همه عقايدِ مبتني بر عقل متعارف به همان صورتي كه هستند سادهلوحي است. نخست اينكه معلوم نيست بتوان معاني اصطلاحات مورد استفاده در فلسفه را به همان وضوح مفاهيم مورد استفاده در رياضيات مشخص كرد، بهطوري كه در يك استدلال اين اصطلاحات در معرض تغييراتي نامحسوس و ظريف قرار ميگيرند و علاوه بر آن اطمينان يافتن از اين امر كه فيلسوفاني كه افكار و نظريات گوناگون دارند كلمه واحدي را در معناي واحد استعمال كرده باشند دشوار است. به علاوه آنان كه به خاطر علاقه به يك نظريه خاص همه لذتها را يكسان ارزيابي نميكنند و كساني كه عليالاصول چنان لذتي را تجربه كردهاند، آن را لذتي برتر و بالاتر از همه انواع لذتها ميشمارند.

دین اسلام بیش از همه بر آن تأکید دارد و برای آن آثار و فواید مهمی یاد کرده است. چنانکه می بینیم که کودکان همواره می خواهند چگونگی، چرایی و چیستی همه چیز را بفهمند. ازدواج برای افرادی تشریع شده و میشود که نمیتوانند پاکی نوع دوم را برای خود فراهم آورند. مثلاً به ما قدرت کنترل و بهینه­سازی اوضاع اقتصادی جامعه یا حتی تحلیل بهینه­سازی وضعیت روانی و اخلاقی یک انسان را بدهد. در هیچ یک از ادیان الهی، رهبانیت مورد پذیرش و ترغیب قرار نگرفته و نمیگیرد و آنچه در مسیحیت دیده میشود، نوعی تحریف است؛ لذا در مسیحیت تحریف شده، رهبانیت ارزش یافته است.

دیدگاهتان را بنویسید