تحلیل انتقادی مسأله نفس از دیدگاه ارسطو – خبرگزاری مهر

در حقیقت آنچه که به دست ما رسیده احتمالاً یادداشت های ارسطو برای درس گفتارهایش بوده است. پس فرمانروا هم، كه متصدى فرمان روايى و امور سياسى جامعه است، بايد فن خود را قبلا از راه فرمان بردارى بياموزد: «هيچ كس نمى تواند درست فرمان دهد، مگر آن كه قبلا فرمان ديگرى را گردن نهاده باشد.»37 در جامعه آنچه حاكميت دارد، قوانين است; حتى حاكم بايد در چارچوب قانون به حكم رانى بپردازد و تنها در موردى آزادى عمل دارد و مى تواند به خواست خود كارهايى را انجام دهد كه قانون به سبب عدم امكان شمول بر همه وجوه زندگى اجتماعى،درباره آن هاحكمى نكرده است.

صحنه عمل اجتماعی هماهنگی میان این دو وجه را میسر میسازد. در این اثر با ارایی آزار دهنده در مورد برده داری و نیاز به هماهنگی اجتماعی هم مواجه می شویم که ملاحظات مندرج در باب محاسن دموکراسی در آن، تا حدی مایه تسکین خاطرمان می شود. او در پایان این اثر که به نظر میر سد برداشت جامعی از فضیلت به دست داده باشد می نویسد: بیا با هم دست به تحقیق بزنیم. اثر مذکور خود رساله ای است طولانی و محکم که کمابیش تمامی تفکرات به جا مانده درباب مسائل اخلاقی در زمانه ارسطو را در بر می گیرد.

این ارسطو بود که قوانین استدلال صحیح را کمابیش ابداع کرد و به آنها رسمیت بخشید. گفت و گو درباره رویدادها و خاطرات خوب گذشته کمک زیادی به زوجین می کند تا خاطرات خوب گذشته را بازآفرینی کنند ، این کار به آنها یادآوری می کند که چه خصوصیات مثبتی باعث شد با هم ازدواج کنند . هریک از این صفات که برشمردیم، در جزء یکی از مقولات نُه گانه هستند که با جوهر رویهم رفته جسم موردنظر ما را تشکیل می دهند. او نخستین کسی بود که ماهیت قیاس را بررسی کرد و اعلام نمود که چگونه یک گزاره ضرورتاً از مقدمات حاصل می شود.

همچنین اشکال مختلف قیاس منطقی را مورد شناسایی قرار داده، به آنها رسمیت بخشید. معلوم نيست آنها كه با ازدواج موقت و فحشاء مخالفند چه جوابى براى اين سؤال فكر كردهاند؟ اما در نظریه ارسطو شرطی هست که تمام این دولت ها (که مرجع ترین قدرتند) از مطابقه با آن ناگزیرند: به این معنی که هر کدام از آن ها باید قدرت خود را به دلخواه و بی توجه به مفاد قانون بکار اندازند و اگر چنین کردند نتیجه عملشان دگرگون شدن شکل دولت نخواهد بود بلکه آن سازمانی خواهد بود که اطلاق نام دولت به آن اصلا صحیح نیست.

اگر آرزو و میل به جاوید ماندن نبود، حیات و زنگدی را لغو و بیهوده نمیدانستند هر چند منتهی به نیستی مطلق گردد، حد اکثر این است که آن را یک خوشبختی موقت و یک دولت مستعجل میشناختند، هرگز فکر نمیکردند که نیستی از چنین هستی بهتر است، زیرا فرض این است که عیب این هستی کوتاهی آن است، عیبش این است که به دنبال خود نیستی دارد، پس همه عیبها از ناحیة نیستی و کوتاهی پدید میآید و چگونه ممکن است که اگر بجای آن مقدار محدود هستی نیز نیستی میبود بهتر بود؟ مفهوم اعتدال در نزد ارسطو به هیچ عنوان مطلق و جامع نیست.

او معتقد است وقتی بحث از قتل پیش می آید هیچ حد میانه ای وجود ندارد. اغراق نیست اگر بگوییم او تمامی رشته ها را ابداع کرده است، یعنی تمام آن حوزه های پژوهشی که هنوز هم ما را به خود مشغول کرده است. اين ها فيلسوفند، نه اهل پندار. به بازبینی و توجه به تاریخچه تفکر درباب یک موضوع خاص مبادرت ورزید، صریحاً به شناسایی معیارهای سنجش یک استدلال، میزان دقت آن، پرسش ها و سایر موارد مرتبط با آن پرداخت و در یک کلام ارسطو نه تنها تمامی رشته ها را بنیان نهاد بلکه حتی خود مفهوم رشته نیز از ابداعات اوست.

أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک؟ قابلیت ذهنی ما، بخشی از همان چیزی است که ما را ما می کند، درست همانگونه که قابلیت بریدن یک چاقو را چاقو می کند. خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زئوس، پرومته را میگمارد که به آدمیان همه مواهب را ارزانی کند، مگر آتش را و پرومته نیز چنین میکند. هر چند، کم پیدا می شوند کسانی که بخواهند یک ذره از همین آثار به جا مانده از ارسطو را بدهند و در عوض بخشی از آثار عمومی او را به دست آورند.با همه این اوصاف آثار به جا مانده و ثقیل مذکور، مالامال از ثمرات نیروی ذهنی شگفت انگیز است.

به عبارت دیگر اگر میگوییم فلسفه حاصل عقل مستقل است و در عین حال عقل مستقل را وابسته در نظر بگیریم، آیا تصور مستقلِ وابسته تناقضآمیز نیست؟ فضیلت و کمال انسان ها به دلیل این که ما موجوداتی خردمند هستیم عبارت است از عمل کردن منطبق با خرد، و به قول مشهور ارسطو، این امر عبارت است از برگزیدن راه میانه یا اعتدال. فضیلت عبارت است از انتخاب حد میانه، یعنی احساس کردن و عمل کردن متناسب با تمامی ویژگی های خاص یک موقعیت. وقتی کسی درباره خودش صحبت می کند، میانه فضیلت صداقت عبارت است از انتخاب حد میانه بین خودستایی و شکسته نفسی ناروا.

پس گیاه واجد کمال، گیاهی است که شکوفایی کامل نفس نباتی را جلوه گر می کند، یعنی رشد بسیار خوبی دارد. حرفه هایی که به عنوان متافیزیک دان در نظر گرفته می شوند، بسیار گسترده هستند. افلاطون به تعبیر ارسطو، در متافیزیک نخستین کسی بود که اندیشه را بر تعاریف متمرکز ساخت. در درس پنجم زندگی بر اساس اندیشه را خواهید آموخت و در درس ششم این مجموعه با امکان شناخت آشنا خواهید شد. او بر این باور است که غزالی نه آگاهی درستی از شریعت دارد (روشن است که نمیتوان با ارزیابی ابن رشد در این باب موافق بود) و نه از فلسفه فارابی و ابن سینا چیزی می داند.

پس بايد با اين احساس نه فقط به صورت علمي بلكه با تمرين و ممارست در به كاربردنِ اراده مقابله نمود. واژه علت اندکی گمراه کننده است و درست تر آن است که منظور از علل چهارگانه را چهار ویژگی توصیفی از امور نزد او بدانیم که با طرح چهار نوع پرسش مرتبط می توان به آنها دست یافت. ارسطو می گوید فرم و صورت در مورد مجسمه یا سایر اشیا دست ساخت، از طرف عاملی بیرونی تحمیل می گردد، حال آنکه در مورد موجودات طبیعی این عواملی درونی است که آنها را چنان هدایت می کند که در نهایت به همان موجودات طبیعی تبدیل می شوند.

از نظر ارسطو نفس امری موهوم و روح مانند نیست که در بدن سکونت داشته باشد بلکه دست کم تا حدودی، همان کارکرد معین تن و بدن مورد نظر است. ۱. مراد از کارکرد عقل در دینپژوهی، ایفای نقش معرفتزا، معناگرانه و معناسنجانه آن در زمینهی فهم دین و کاربرد دوال دینی دیگر در دینفهمی است. علاوه برآن مطالب آن برای مخاطب کاملا قابل فهم و بدور از اصطلاحات تخصصی است. آیینی که نتوان آن را با دلیل و برهان بیان کرد، چگونه قابل عرضه است؟

دیدگاهتان را بنویسید