خدا و جهان در اندیشه ارسطو

2) از همین جا، وی طبیعت را به عنوان«اصل حرکت و تغییر»تعریف میکند، (3) و بدینسان طبیعت شناسی برای او بصورت مطالعه و شناخت حرکت و ویژگیهای آن در میآید.مروری بر کتاب فیزیک(طبیعیات)این مطلب را به روشنی نشان میدهد. Theos(را بر همین موجود جوهری مینهد و بدین گونه، خداشناسی برای وی بصورت شناخت ویژگیهای محرک نامتحرک در میآید که جوهری با فعلیت تام بوده و از حیات جاودانه برخوردار است؛اما از لوازم حیات، تنها علم و تعقل-آن هم صرفا نسبت به ذات خویش-بهرهمند است و فاقد اراده، فعل، ایجاد و علم به غیر، است.

از آنجا که اشیای جهان(به جز عقول)از ماده و صورت ترکیب یافتهاند و از سوی دیگر ماده همیشه ثابت است، بنابراین طبیعی است که تغییر و تکوین به صورت تعلق گیرد.اما ارسطو تأکید میکند که صورت نیز مانند ماده قابل تکوین نیست.«نه ماده و نه صورت(منظور ماده و صورت اخیر است)پیدایش ندارند.زیرا هر چیزی از چیزی، و به وسیله چیزی، و به چیزی دگرگون میشود.آنکه به وسیله آن چیزی دگرگون میشود، محرک اول است.آنکه دگرگون میشود، ماده است و آنچه به آن دگرگون میشود، صورت است». به هر حال بحث و بررسی درباره طبیعت و تغییرات و حرکتهای آن، اصالتا بر روی تغییر و حرکت ذاتی متمرکز میشود، زیرا تغییر حقیقی همین نوع است.

بدینسان از دیدگاه ارسطو تغییر در اعراض مقدم بر تغییر در جوهر است، ماده پس از تغییرات تدریجی در اعراض که حرکت نامیده میشود، آمادگی پذیرش صورت را پیدا میکند و نسبت به آن بالقوه میشود و سپس بطور دفعی صورت را دارا میشود.البته این مطلب بدان معنی نیست که پس از حرکتی خاص بالضروره کون و فساد رخ میدهد«زیرا لازم نیست که اگر چیزی دارای ماده برای تغییر مکانی باشد، همچنین دارای ماده برای پیدایش و تباهی باشد». همچنین اگر ماده بخواهد معدوم شود، ماده دیگری باقی خواهد ماند، چون وجود موضوع در هر تغییر ضروری است پس فرض معدوم شدن ماده مستلزم فرض موجود بودن ماده است که خلاف فرض و محال است.بنابراین ماده بوجود نمیآید و از بین نمیرود بلکه در همه تغییرات ثابت است.

کیهان شناسی و بحث از آغاز و انجام جهان از مقولات مشترک سه حوزه معرفت بشری یعنی علم، دین و فلسفه است که از قدیم مورد عنایت صاحب نظران این سه حوزه بوده است، هر چند تا قبل از رنسانس و حتی تا اوایل قرن بیستم، کیهان شناسی فیزیکی جایگاه پایین تری نسبت به کیهان شناسیهای دینی و فلسفی داشت. 3-زمان:«آنچه که در آن حرکت انجام میگیرد». 4-مبدأ:«آنچه که از آن حرکت نشأت میگیرد». همسانگرد (و از هر جا (همگن) که بنگریم یکسان مینماید، بلکه در هر زمان که نظر شود نیز باید یکسان باشد (حالت پایدار).

بنابراین در هر تغییری، وجود دو ضد(یا دو نقیض) ضروری است، ضدی که از بین میرود و ضد دیگری که جایگزین میشود.اما وجود اضداد، مستلزم وجود موضوع یا زیر بنایی نیز هست که اضداد در آن جایگزین همدیگر میشوند.این زیر بنا همان جوهری است که در تغییر ثابت میماند مثلا انسان غیر موسیقیدان، انسان موسیقیدان میشود.پس سه چیز در هر تغییر ضروری است:اضداد(یا دو نقیض)و موضوع. حرکت نسبت به کمیت، افزایش یا کاهش است. اما اگر نظریه حالت پایدار و تلاش برای رد یا اثبات آن نبود، احتمالاً چنین تلاش رصدی وسیعی نیز صورت نمیپذیرفت و اطلاعات کنونی ما دربارهٔ جهان واقعی بسیار کمتر میبود.

چنین رویکرد فلسفی و دینی به کیهان شناسی بویژه پس از ظهور و شیوع نظریه انفجار بزرگ در زمینه پیدایش عالم گسترش فراوانی یافته است. پس اصل اول چنین حرکتی از خارج نشأت گرفته است». ظاهرا مراد این است که این بدن حیوان است که ذاتا حرکت میکند نه نفس آن.عوامل حرکت از جمله نفس حیوان باعث ایجاد حرکت در بدن حیوان میشود ولی از آنجا که نفس حیوان در درون بدن قرار گرفته است، پس افتاقا و بالعرض، نفس نیز حرکت میکند. ارسطو در جای دیگر، متحرک و محرک را به دو قسم کلی«اتفاقی»و«ذاتی»تقسیم میکند و در تعریف این دو میگوید:«برای آن چیزی حرکت اتفاقی است که به موجودی که تولید حرکت میکند و یا حرکت مییابد تعلق داشته و یا شامل آن باشد.

حرکت بوده و یا خود قسمتی از حرکت باشد، نتیجه میشود که اگر زمان همیشه هست، حرکت نیز میباید جاودانه باشد». 4) او، اگر به اصل وجود توجه میکرد، وارد قلمرو خداشناسی به معنایی که در ادیان توحیدی و فلسفههای الهی است، میگشت و به این نکته پیمیبرد که اشیای این جهان نه تنها از لحاظ صور خود و ائتلاف این صور با یکدیگر و تعداد و مقدار اشیا، بلکه علاوه بر این، از حیث موجودیت خود نیز ممکن الوجود و محتاج غیر- یعنی خدای آفریننده، هستی بخش و واجب الوجود- هستند.

سیمای فلسفی کیهانشناسی، مشخصترین جلوه خویش را در فلسفه دکارت، در کنار خداشناسی و روانشناسی یافت. برای ورود به دنیای هیجانانگیز و متنوع نجوم حرفهای که گرایشها و شاخههای متنوعی از اخترفیزیک، سیارهشناسی، کیهانشناسی، اپتیک، نجوم رصدی و بسیاری ریز گرایشهای دیگر را شامل میشود، در ایران بهترین مسیر انتخاب رشته ریاضی دردبیرستان و برای رسیدن به رشته نجوم در کنکور، انتخاب رشتهی فیزیک در مقطع کارشناسی است. در این بخش کتاب مکانیک سماوی برای دانشجویان مهندسی بهترین منبع برای این درس میباشد.

با مقایسه ارقام وی با گفتار لوکرتیوس از اندازه خورشید میبینیم که طرز فکر علمی به معنای امروزی آن در این اندازهها وارد شدهاست به این معنا که دادههای قطان مروزی در هزار سال پیش، مبتنی بر اندازهگیری و محاسبه بودهاست. نکته دیگری که راس خاطر نشان میکند این است که کیفیت در اینجا نباید به معنای کیفیات اساسی و ماهوی که تمایز اشیا را شکل میدهد، فهمیده شود زیرا تغییر در این کیفیات کون و فساد است. حال سؤال این است که اگر ماده همیشه بوده و ثابت خواهد بود، کون و فساد در چه چیزی رخ میدهد؟ حال باید دید از دیدگاه ارسطو، تکوین و خلقت جهان چگونه است.از نگاه فیلسوف ما همان گونه که وجود موضوع و ماده در حرکت ضروری است، وجود آن در کون و فساد نیز ضروری است.

بازار تدریس فیزیک و ریاضی اما همچنان برایتان محفوظ است. اما کیهان شناسی همچون گذشته به تبعیت از طبقه بندی کریستین ولف که کانت نیز از وی پیروی نمود در طبقه بندی علوم و در تمایز صریح با فیزیک در عدادالهیات و روانشناسی از بخشهای متافیزیک خاص به شمار آمد. چنانکه میدانیم، حرکت و تغییر، مهمترین و قدیمیترین مسألهای است که ذهن فلاسفه یونان را به خود مشغول ساخته بود.پس از پارمنیدس و زنون که با استدلالهای نظری، وجود هر گونه حرکت را در هستی منکر شدند و در مقابل، هراکلیتوس که همه اشیا را در حرکت و صیرورت همیشگی اعلام کرد، حرکت و تغییر به صورت معمایی در آمد که هر فیلسوف خود را موظف به یافتن پاسخی برای آن میدید.

از سالهای ۱۹۳۰ به بعد کلیه رصدهایی که از کهکشانهای دوردست انجام شده تصویر انبساط عالم را هماهنگ با قانون هابل تأیید کردهاست و هر چند که جزئیاتی چون مقدار دقیق ثابت هابل هنوز غیر قطعی است، تصویر کلی کاملاً روشن است. در اسطورههای ایرا ن آفرینش سه دوره دارد و هر دوره سه هزار ساله است. کیهان شناسی و بحث از آغاز و انجام جهان از همین دسته مقولات است که پیوند و مرز مشترک بین علم (فیزیک) و فلسفه و دین در آن به خوبی نمایان و هویدا است. البته اگر کارشناسی شما در رشتهی فیزیک نباشد کماکان مجاز به شرکت در رقابت کارشناسی ارشد این رشته هستید اما طبیعتاً باید انرژی و کار بیشتری برای آمادهسازی خود در پشت سر گذاشتن آزمونهای مربوط به دروس این آزمون انجام دهید.

دکارت یکی از بنیان گذاران فلسفه جدید کوشید تا میان دیدگاههای فلسفه سدههای میانه و دیدگاه فیلسوفان یونان هماهنگی بیشتری پدیدآورد. در جهانشناسی ارسطو دو مسأله حایز اهمیت بسیار است، یکی ارتباط حرکت با تکوین و دیگری ارتباط انواع حرکتها با یکدیگر است. ارسطو در انتهای مباحث طبیعیات و در صفحات آخر کتاب فیزیک اشکال پرتابهها را در ارتباط با این بحث مطرح میکند«چگونه است که بعضی اشیا، مثل اشیای پرتاب شده، هنگامی که محرک آنها دیگر با آن اشیا در تماس نیست به حرکت خود ادامه میدهند؟ و بسیاری چیزها که به بدن حیوان داخل میشوند ایجاد میگردد.لذا در برخی موارد علت تغذیه است؛ هنگامی که غذا هضم میشود، حیوانات در خوابند و هنگامی که توزیع غذا در سیستم بدن انجام میگیرد حیوانات بیدار میشوند و خود را حرکت میدهند.

او کوشید تا این کار را موافق با بینش مقبول زمانه انجام دهد که جهان را ایستا میشمرد، ولی نتوانست. بعدها نظریه جهان ایستا با مشاهده انبساط هابلی کهکشان رد شد. در سالهای ۱۹۵۰ کیهانشناسی نظریه حالت پایدار تا مدتی رقیبی جدی برای انفجار بزرگ شمرده میشد اما همیشه بر پایههای نامطمئن قرار داشت، زیرا معادلاتی که برای توصیف رفتار مدلهای حالت پایدار به کار میرفت صورت تعدیل شدهای از معادلات انیشتین بود. آنچه اکنون میبینیم باید در انفجاری بزرگ از آن نقطه حاصل شده باشد. همانطور که میدانیم«الئائیان»اصل وجود حرکت، بلکه مطلق تغییر را انکار کردند.استدلال پارمیندس در این باره این بود که وجود از لاوجود ناشی نمیشود، چون از عدم و هیچ، هیچ چیز نمیتواند بوجود آید.همچنین وجود از وجود نیز نمیتواند ناشی شود، زیرا وجود قبلا هست و هستی دوباره، تحصیل حاصل و محال است.ارسطو بر اساس تمایز قوه و فعل میگوید وجود از چیزی به وجود میآید که از جهتی موجود است و از جهتی معدوم.منشأ یک شیء، از این لحاظ که بالقوه آن شیء را دارد، موجود است و کمال و هستی شیء را در خود دارد، و از این جهت که فعلا آن شیء را ندارد، نسبت به آن شیء معدوم است و کمال و هستی شیء در او فاعلیت نیافته است و این مطلب مستلزم هیچگونه تناقضی نیست.

این تغییر خاص یعنی قدم زدن نسبت به یک موسیقیدان امری اتفاقی است و هیچ ارتباط خاصی میان قدم زدن و موسیقیدان بودن وجود ندارد بلکه اتفاقا موسیقیدان به قدم زدن پرداخته است. ارسطو، چون به«چگونگی»طبیعت چشم دوخته بود، هیچ گاه از عقل که محرک نامتحرک است، نتوانست پا فراتر گذارد؛زیرا با کشف آن، نهاییترین علل چگونگی طبیعت مکشوف گشته و تبیین صیرورت و تبدل موجودات طبیعی به بکدیگر ممکن میگردد.مبدأ حرکت، جواب این سؤال را که چرا جهان چنان است که هست میداد، و لیکن معلوم نمیداشت که چرا جهان هست. در کشورهای دیگر این فرآیند وابسته به دانشگاه مورد نظر متفاوت است.

اما به طور نظری راهی وجود دارد که از آن میتوان به جهانی در حال انبساط دست یافت که همیشه یکسان به نظر میرسد. در اسطورههای هندی براهم خالق و ویشنو نگهدارنده است، اما شیوا (یکی از خدایان) سعی در نابودی مخلوقات دارد. یکی از اساسیترین این هزینهها تأسیس رصدخانهها بوده است. کتاب مکانیک سماوی نوشتهی آقای شریعت زاده (از دارندگان مدال طلای المپیاد نجوم) و دکتر خاکیان (رئیس سابق کمیته المپیاد نجوم) هم منبع بسیار مناسبی است. ظاهراً حل باطل نمای آلبرس و این کشف که جز در مورد همسایگان بسیار نزدیکمان، کهکشانها با سرعتهایی متناسب با فاصله میگریزند حاکی از جهانی در حال تغییر است که باید از حالتی متراکم تر – انفجار بزرگ – تکامل پیدا کرده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید