رنه دکارت کیست و فلسفه دکارت چیست ؟

آنگاه شعری از هسیود قرائت کرد :نخست هستی بینظم و درهم بود. متفکر به کمک فهم ترغیب میشود تا ساختار زنده معانی و انگیزههای فاعل تاریخی را از دید خود او درک کند. او در فهم خود از تاریخ جهان، تمدنهای چین و هند را مورد توجه قرار داده است، هرچند به نظر او این تمدنها ایستا و در نتیجه ماقبل تاریخی هستند. فهم امروزین فلسفه علوم اجتماعی که متوجه هستیشناسی و تبیین اجتماعی است برای آن فلسفه تاریخ مهم خواهد بود. در نگاه این مورخان باید وقایع تاریخ را به امید کشف ارتباط معنا و کنش نمادین رفتار انسان بررسی کنند.

اما باید توجه داشت که کانت و هگل علی رغم غیر تجربه گرا بودن متعلق به سنت روشنگری هستند؛ بر خلاف نیچه که در اساس منتقد روشنگری است و با روشنگری بر سر مهر نیست. در مقابل سنت انگلیسی از هرگونه ابهام، غموض و رازآلودگی پرهیز می کند؛ زیرا این سنت با تاکید بر اصالت تجربه شکل گرفته و به علم تجربی اهمیت می دهد. به بیانی دیگر، در اسلام افزون بر اینکه ازدواج به خودی خود میتواند هدف قرار بگیرد و به تعبیری مطلوبیت ذاتی دارد، از مطلوبیت غیری نیز برخوردار است و برای رسیدن به اهدافی خاص مورد ترغیب و تشویق قرارگرفته است.

البته بحثهای فراوانی در اطراف منشأ پیدایش این صفات پایدار نفسانی انجام گرفته است:(1) عدهای معتقدند كه اینها صرفاً دراثر تكرار عمل پیدا میشوند؛(2) برخی دیگر منشأ آنها را در وراثت و محیط اجتماعی و عواملی ازاینقبیل جستهاند و دستة سومی نیز آنها را ذاتی و فطری پنداشتهاند؛ حالآنكه در مفهوم خُلق و ریشه لغوی آن، هیچیك از این امور لحاظ نشده است. برخی معتقدند تفکیک و تفاوت میان فلسفه ی تحلیلی و قاره ای در اساس، یک تفاوت و نزاع فرهنگی – جغرافیایی است.

روحیه ی آلمانی که فلسفه ی قاره ای در آن ریشه دارد، آمیخته به پیچیدگی، غموض و رازآلودگی است، به همین دلیل هنگامی که سنت آلمانی از معنای چیزی می پرسد، توجهی به مسئله صدق و کذب ندارد. خدا هر چیزی و همه چیزهاست و از هر لحاظ که بنگریم، نامتناهی است. هرچند هر مسلمانی دستورها و احكام اسلام درباره مسائل اقتصادی را پذیرفته، در زندگی خود بهكار میگیرد، اما این بهمعنای بینیازی از مباحث علمی نیست. پس ارزش زندگی از نظر مولانا این است که به وطن خودمان برگردیم. لایب نیتس در کتاب «عدل الهی» به دنبال یک تفسیر منطقی از تاریخ است تا تراژدیهای تاریخ را با اراده خیرخواه خداوند همساز کند.

این تلاش صورتهای مختلفی به خود میگیرد؛ مثلا میتوان گفت تاریخ اراده الهی را پیش میبرد، یا اینکه طرحی بزرگ (که ممکن است دوری، غایتمند یا خطی باشد) در تاریخ وجود دارد، یا اینکه تاریخ هدف مهمی را دنبال میکند (مثل نگاه هگل به تاریخ که طبق آن تاریخ به دنبال ظهور آزادی انسان است). ۱ – تاریخ از چه نوع اعمال فردی، ساختارهای اجتماعی، دورهها، حوزهها، تمدنها، جریانات تأثیرگذار بزرگ و چه نوع اراده الهی تشکیل شده است؟ چنین چیزی درست است؛ اما این تعریف تنها تصویرگر مجموعهای قابل فهم از جریانهای تاریخی است که ممکن است به عنوان یک تاریخ انسانی «فراگیر» نگریسته شود.

چیزی به عنوان «تاریخ بی طرف» وجود ندارد. رویکرد الهیاتی میخواهد این انتقاد را با مسئله عاملیت خدا در نوشتن تاریخ، از سر باز کند؛ اما باید متوجه بود که وجود یک خالق الهی برای تاریخ، انسان را در امر ساختن تاریخ هیچ کاره میکند. اما باید اذعان کرد که هیچ عامل فرادستی در ورای وقایع تاریخی مانند انقلاب فرانسه نهفته نیست. این بدان معنا نیست که هیچ تفسیر قابل قبول «کلان تاریخی» برای تاریخ و جوامع انسانی قابل دسترسی نیست. بحث ضرورت فلسفه در مقام فهم دین نیز انشاءالله در مباحثات آتی قابل پیگیری است، در این مقوله نیز همچنان باید طرفداران فلسفه از عقل مستقل و حجیت آن دفاع نمایند!

همچنین طب و ریاضیات و علوم و فنون دیگر را نیز آموخت و از فلسفه مدرسی، به ویژه حکمت توماس آکویناس و از فلسفه دکارت و فرانسیس بیکن و توماس هابز آگاهی یافت. اگرچه دکارت از کلیسا میترسید اما او همچنین امیدوار بود که فیزیک او روزی جایگزین فیزیک ارسطو در آموزههای کلیسا شود و در مدارس کاتولیک تدریس شود. همچنین گفته میشود که کریستینا به او دستور داده بود تا اشعار باله تولد صلح (1649) را بنویسد تا نقش خود را در صلح وستفالن، که به جنگ سی ساله خاتمه داد، جشن بگیرد.

در نتیجه، تا اینجا چنین یحث شد که علت و فلسفه حکم حجاب در اسلام، ریاضت و رهبانیت با پرده نشین کردن زن نیست! او در کتاب خود با نام «ایدههایی برای فلسفه تاریخ انسانیت» از یک بافت تاریخی برای طبیعت انسان سخن میگوید. این وقایع در راه تحقق غایت تاریخ یعنی آزادی انسان قرار گرفتهاند؛ مثلا فتح بخش وسیعی از اروپا توسط ناپلئون در نظر او واقعهای تاریخی ـ جهانی است که با فراهم ساختن لوازم دولت دیوانی معقول پیشرفت تاریخ را ممکن میسازد. متفکران عصر روشنگری تفسیر دینی تاریخ را رد میکردند، اما در بحث غایتشناسی، ایده پیشرفت را مطرح میکردند.

جغد مینروا بالهای خود را با فرا رسیدن تاریکی خواهد گشود». آنها سعی داشتند کلان تفسیری فراهم کنند و با آن تاریخ جهان را دارای نظم درونی جلوه دهند. در مورد این نگاه به تاریخ توجه به دو مسئله مهم است: اول اینکه این نگاه تفسیر و شرح تاریخ را ساده میسازد؛ چون طبق این نظریه ما میتوانیم تاریخ را امر معینی بدانیم و بازیگرانش را با تکیه بر تجارب و طبیعت خود درک کنیم، دوم اینکه وارث فکری این نظریه در علوم اجتماعی قرن بیستم، تئوری انتخاب عقلانی است که پایهای برای تبیین همه جانبه اجتماعی فراهم کرده است.

در بخش اول علاوه بر فلسفه اخلاق، درباره اخلاق اسلامى نیز بحث شده است. وی گرایشات ضد یهودی داشت، دامت بزرگترین فرگه شناس قرن بیستم، در مصاحبه ای میگوید: من متاسفم که عمرم را صرف فیلسوفی کردم که به لحاظ ذهنی و تیزهوشی و نقادی در درجه ی اول است، اما از نظر اخلاقی چنان نازل که گرایشات ضد یهودی و نژاد پرستانه داشته است. اجازه دهید من این شش حوزه گسترده را کمی با جزئیات بیشتر برای شما توضیح دهم. پس حکمت عملى، استعداد عمل کردن با تفکر درست در حوزه امورى است که براى آدمى بد یا نیکند.

به بیانی دیگر، افزون بر الزام الهی در ازدواج که خود به صورت غیر مستقیم از اهمیت ازدواج حکایت میکند، در برابر برخی مکاتب و مذاهب که با نگاهی حیوانی، دنیوی و فرو افتاده به ازدواج مینگرند و فضیلت انسانی را در ترک ازدواج میجویند، اسلام برای ازدواج جایگاهی قدسی قائل است. اینکه برخی نمیدانند یا نمیتوانند به درستی به این پرسش: «فلسفه چیست؟ حالا وقتی از عشق کور حرف می زنیم، چطور می توان به مدیریت دوست داشتن فکر کرد؟

در ازدواج یک اتفاق مهم دیگر میافتد و یا بایستی بیفتد و آن صمیمیت و دوستی بین دو نفر است و این یکی از اهداف مهم دین اسلام است که افراد با هم دوست و صمیمی شوند. فلسفه ی تحلیلی هم زمان با ایجاد جریان علمی – تجربی در اتریش آغاز شد. مفهوم مطلق در هگل نیز نشان دهنده ی نگرش غیر تجربی حاکم بر این سنت فلسفی است. ویکو طبیعت کلی انسانی و اشپنگلر و توین بی مجموعه یکسان تغییرات تمدنی را عامل روند تاریخ میدانند؛ اما چارهای جز ارزیابی فرضیات آنها بر اساس یک مشاهده تجربی نیست.

این جنبه از روایت تاریخی مسائل فلسفی زیادی نیز بر میانگیزد، مثلا اینکه آیا این داستانها بنیان معرفتی دارند یا نه؟ فضایل عقلى دسته دوم به موجوداتى نظر دارند که تغییرپذیرند. هر کدام از این صورت بندیها مسائل جدید و مختلفی را برای تبیین فلسفی به وجود میآورد. ما در اینجا تنها چند فایده از فوائدی را که ذاتا بر فلسفه مترتب است، ذکر می کنیم و قضاوت را بر عهده شما می گذاریم: دانش فلسفه، مانند هر دانش دیگری، غریزه کنجکاوی انسان را در زمینه سوالات و پرسشهای مختلف ارضاء می کند؛ با این تفاوت که سوالات و مسائلی که فلسفه در پی حل آن ها است اساسی ترین و بنیادی ترین نوع مسائلی است که بشر با آن ها سر و کار داشته و دارد.

در اواخر قرن نوزدهم در دانشگاه کمبریج، ایده آلیسم آلمانی رواج پیدا کرد و برای مدتی اندیشه های آنگلوساکسونی نظیر فایده گرایی، داروینیسم و … در نتیجه با وجود مثال های نقضی که درباره ی انگلیسی محور بودن فلسفه ی تحلیلی بیان شد، می توان گفت فلسفه ی تحلیلی به یک معنا دارای ریشه های انگلیسی است. به عنوان مثال نیچه یکسره بی اعتنا به تجربه است و حتی آن را مورد تمسخر قرار می دهد.

این مفهوم با مفاهیمی چون عمل انسانی، تغییر، تأثیر شرایط مادی در امور انسانی و واقعه تاریخی مرتبط است و امکان «کسب تجربه از تاریخ» را پیش روی ما قرار میدهد. در مقابل قاره ای به تجربه عنایت چندانی ندارد. در آن زمان تقابل میان دو سنت قاره ای و تحلیلی مانند دهه های ۶۰ و ۷۰ قرن بیستم آشکار نبود. با اینکه داشتن حجاب در اسلام بخاطر دلیل های فردی – اجتماعی است. با این حال نوشتههای فیلسوفان درباره تاریخ چون خوشههایی است حول چند سؤال خاص که هر یک متضمن متافیزیک، هرمنوتیک، معرفتشناسی و تاریخگرایی مربوط به خود است.

دیدگاهتان را بنویسید