فلسفه اسلامی؛ از مهجوری تاجمهوری اسلامی/فلسفه اسلامی باید عصری شود – دینآنلاین

از نظر ارسطو چیزی به عنوان خلا نمیتواند وجود داشته باشد.خلا تنها به معنای مکانی است که خالی باشد اما مکان یک ظرف است و ظرف اگر مظروفی نداشته باشد چیزی نیست وقتی چیزی تغییر مکان می دهد مکان قبلی آن بلا فاصله با چیز دیگری پر میشود یا در غیر این صورت ظرف پیشین همچون کیفی که خالی میشود در خود فرو میریزد.ارسطو معتقد است که تغییر میان اضداد صورت میپذیرد برای مثال چیز سردی گرم شده یا چیز خشکی تر شده یا چیز نا موزونی موزون شده بنابرلین اضداد باید از مبادی باشند این که بگوییم سرد به گرم تغییر یافته است درست نیست ,این خود اضداد نیستند که به یکدیگر تبدیل میشوند بلکه چیزی که از ابتدا بوسیله ی یکی از دو ضد توصیف میشده است, سپس بوسیله آن دیگری توصیف میشود پس آن چیزی که فرض میکنیم متحمل تغییر میشود .چه چیزی است ؟

دومین ادعای ارسطو متناهی بودن جهان در هیچ کجای کیهان نمیتوان چیزی به عنوان خلا یافت.وقتی تلاش میکنیم ظرفی را خالی کنیم یا محتوای آن فورا با چیز دیگری جایگزین میشود یا ظرف در خود فرو میریزد.امپدوکلس فکر میکرد که کیهان از وحدت آغاز کرده دوره ای از کثرت را از سر میگذراند ودر دوری تکرارشونده به وحدت برمیگردد.هرعنصری از مکان طبیعی اش جدا شده باشد.برای جستن آن میلی طبیعی وجود دارد.خاک و آب طبیعتا به پایین به طرف مرکزحرکت میکنند, آتش وهوا بالا میروند.گرایش به حرکت به حرکت به سوی این جهات همان چیزی است که از سنگینی و سبکی در جای خود منظور میگردد.بنابراین سبک بودن یک ویژگی نسبی نیست بلکه خصوصیتی مطلق است.خاک سنگینی بیشتری از آب دارد و آتش سبکی بیشتری از هوا.

اسید اوریک ادرار کاهش می یابد و شخص احساس سبکی و خوشی خارق العاده ای می کند . این کار هم فلسفه به حساب می آید؛ فلسفه ای عملگرایانه که به شکلی محسوس تر، در بهبود زندگی افراد تأثیرگذار است. وسوسه میشویم فکر کنیم که ارسطو در زمان تدوین کتاب اسمان ها نظریه ای مکانیکی در مورده حرکت آسمان ها در نظر داشته است .در این صورت میتوان فرض کرد که کلیت نظام حرکات کیهانی هم در آسمان ها و هم در جهان تحت قمر بر طبق اصول فیزیکی یکسانی حرکت درونی طبیعی پنج عنصر کار میکند.این فرض با یکی از تفاسیر تعریف مشهوری که ارسطو از طبیعت در کتاب فیزیک به دست میدهد وآ را اصل درونی حرکت و سکون میداند به خوبی سازگار است .

بنده در جلسه ای با یکی از فلاسفه غربی که مدت ها در ایران بود، این مسئله را در میان گذاشتم که نظام فلسفی اروپایی، پس از رنسانس یک قرار لجبازی را با مباحث عقلی گذاشت؛ درست مثل اینکه وقتی درجه حرارت بدن کسی به چهل برسد، اگر تب او هم قطع شود، باز هم به حالت طبیعی برنمی گردد. طوری که از حکمت و فلسفه عبادات مفروضه در اسلام بطور کلی دانسته می شود در انجام هر یک از عبادات مفروضه اسلامی حکمت و فلسفه ظریف ارزشمند و جداگانه نهفته است که با انجام آن انسان مومن می تواند طهارت، نظافت، صفا و صمیمیت، اخلاص و اخوت، صبر و شکیبایی، تحمل و بردباری و دیگر ارزش های معنوی انسانی را بدست آورد و از این راه بتواند خود را از لجنزار مادیت و گرفتاری های دنیوی بطور مقطعی هم اگر شده برای مدت زمانی رهانیده و به پیرایش و تهذیب اخلاقی و روحی خویش بپردازد تا به این وسیله بتواند احتیاجات معنوی انسانی و درونی خویش را مرتفع ساخته، روح و معنویات عالی انسانی را در خود تنزیه و تزکیه و پالایش دهد بطور مثال روزه ماه مبارک رمضان یکی از جمله همین عبادات اسلامی بوده که شخص روزه دار می تواند از طریق امساک روزه به تغذیه معنوی و تزکیه نفس و تقویت اراده انسانی در خود پرداخته، آماده مجاهدت های بیشتری در عرصه های مختلف زندگی خویش گردد.

همچنین خلط و خطاهای علمی بسیاری از سوی بعضی معاصرین در باب برخی فلسفههای مضاف اسلامی نوپا و نوپدید صورت میگیرد. آلن دوباتن از جمله معلمان موفق برای عرصه عمومی است که میخواهد به سبک خود این ایده فلسفههای اگزیستانس را که فلسفه باید در زندگی نقش ایفا کند و به بصیرتی موثر در زندگی روزمره تبدیل شود، بیازماید. در رسالهی پارمنیدس – که در طول آن سقراط دیگر نقش همیشگی خود به عنوان سوار بر بازی دیالوگ و پیروز میدان را ایفا نکرده و عمدتاً نسبت به انتقادات مطرح شده حالتی تدافعی به خود گرفته است – پارمنیدس همین سوال را از سقراط میپرسد که آیا مُثُل همواره به همین نمونههای ارزشمند و زیبا، مانند زیبایی، عدالت، خیر و …

این خرد در طول تاریخ توسط برده ها، شاعران، امپراتورها، سیاست مداران، سربازان، و مردان و زنانی عادی به رشته ی تحریر درآمده تا به واسطه ی آن، مشکلات خودشان و اطرافیانشان را حل کنند. شاید نتوانیم بسیاری از مشکلات خود در رابطه با عشق، کسب و کار، و خواسته هایمان را یک «رنج بزرگ» بنامیم اما فلسفه می تواند در همین موارد نیز به ما کمک های بزرگی بکند.

این موضوع کاملا قابل درک است، اما همه ی ما مشکلات مختص به خودمان را داریم و در زندگی روزمره، به شکلی با سختی های مختلف مواجه می شویم. با هر مشکلی که اکنون مواجه هستید، به احتمال خیلی زیاد شخصی دیگر قبل از شما آن را تجربه کرده است! رمض در عربی به معنی شدت گرما زیاد است. ثانیاً می توان با بهره گیری از این منطق، برهان و استدلال با کفار محاجّه نمود و با سخن حکیمانه در هدایت کفار تلاش نمود کما اینکه أنبیاء و أئمه اینچنین کرده اند، البته باید متذکر شد، این سخن حکیمانه و برهان و استدلال در دامن دین و نقل است و انسان بواسطه قوه فهم و ادراک آنرا در میابد لکن مؤمن پس از پذیرش آن و تسلیم در برابر اراده الهی، دارای نور عقل می شود و با تعقل در علم به معرفت بیشتری می رسد.

ضربهای که مرگ میخائیلوف به افسر نگهبان و چکونف و خود داستایفسکی وارد کرد به این دلیل نبود که آنها از مرگ مردی دارای فلان و بهمان ویژگیهای شخصیتی ـ هر اندازه هم که این ویژگیها جالب و اصیل و غیرعادی بوده باشد ــ ناگهان بهتزده شده باشند. ارسطو پاسخ میدهد که آن چیز ماده یا هوله است .تلقی ای که ارسطو از ماده دارد مفهومی است که امروزه بیشتر متافیزیکی دانسته میشود تا فیزیکی.ماده یک انتزاع است ما صرفا در فکر خود از درون همه ی صفات شی طبیعی که به صورت آن مربوط اند,به ماده میرسیم .ماده هیچگاه منفک از همه ی صفاتش وجود ندارد.در سلسله مراتب ارسطویی از اشیای موجود ساده ترین نوع اشیا که وجود اساسی دارند, قطعات عناصر چهارگانه هستند.در جهان تحت قمر در تقابل با آن چه که در آسمان ها است هر چیزی که موجود باشد دستخوش تغییر است .از یک کیفیت به کیفیت ضد آن ,از یک اندازه ی مفروض به بزرگتر یا کوچکتر از آن و یا از یک چیز به چیز دیگر.چیزی که زمینه ی تغییر فیزیکی است ماده است .ماده دارای بالقوگی از دست دادن یک صورت و پذیرفتن صورتی دیگر است ,ماده وصورت و بالقوگی و فعلیت جفت اصطلاحات مرتبط اند.عناصر اربعه :خاک آب هوا آتش بالقوگی تبدیل شدن به یکدیگر را دارند.این اسامی در کاربرد ارسطویی شان هر کدام به گستره ای از جوهرهای سخت روان بخاری سوزان اشاره دارند.

يك تغيير و تحول لفظى كه به اصطلاحى قرار دادى مربوط مىشود با يك تغيير و تحول معنوى كه به حقيقت يك معنى مربوط مىگردد اشتباه شده و نام «جدا شدن علوم از فلسفه» به خود گرفته است. گروه های آنلاین زیادی وجود دارند که در آن ها، دانشجویان و علاقه مندان به فلسفه می توانند تفاسیر و نظرات خود درباره ی آثار فلسفی را با سایرین به اشتراک گذاشته و از دل همین گفت و گوها، آموزه های مهم و جدیدی را بیاموزند. فلسفه بدون تردید ما را به انسان هایی منطقی تر و عاقل تر تبدیل می کند؛ انسان هایی که برای بهتر شدن و پیشرفت تلاش می کنند و می توانند با آرامشی بیشتر، با تغییرات، مخالفت ها و نظرات متفاوت رو به رو شوند.

روش عالی دیگر، نوشتن افکار و نظرات خودمان درباره ی موضوع مورد نظر است. پس از گذشت مدتی، به خصوص پس از مطالعه ی اثری دیگر در مورد همان موضوع، می توانیم دوباره به این نتیجه گیری ها سر بزنیم و نقص های احتمالی موجود در آن ها را پیدا کنیم. و این دقیقا همان مسئله ای است که فلسفه (به خصوص در دوران باستان) تلاش می کند برایش چاره ای بیندیشد. ارسطو فکر میکند که منشا سرشت پنجمی وجود دارد ,که ذهن از آن ساخته شده است ,چرا که به باور ارسطو چیزهایی مانند: اندیشیدن, پیشبینی کردن, آموختن, آموزش دادن وکشف کردن به یاد سپردن همه این چیزها و چیزهای دیگری از قبیل :عشق ورزیدن, متنفر بودن, دردکشیدن و لذت بردن به هیچ یک از چهارعنصر تعلق ندارند .ارسطو نوع پنجمی را معرفی میکند ونامی برآن نمیگذارد وسپس خود ذهن را با نامی نو(( اندلیخیا)) میخواند.گویی که ذهن حرکتی ابدی و قطعا مدا عنصر شکل مداوم است .اثیر یا اتر همان جسم نخستین عنصر شکل دهنده ی آسمان ها فکر میکردند, پنج حجم چند وجهی منتظم وجود دارد, پس باید عنصر پنجمی هم وجود داشته باشد که با پنجمین حجم یعنی دوازده وجهی منتظم تطابق داشته باشد.

علاوه بر این ها، هایلایت کردن بخشی هایی که می خواهیم به یاد داشته باشیم، زیر سوال ببریم و یا دوباره مطالعه کنیم، از اهمیت بالایی برخوردار است. در پایان، اگر می خواهیم به درکی عمیق تر از خودمان و جهان پیرامون دست یابیم، باید برای فلسفه اهمیت بیشتری قائل باشیم. اپیکور معتقد به میرایی روح است در واقع او بقای روح را انکار میکرد و رد مشیت الهی از طرف او همه وهمه باعث شد که سنت مسیحی به مخالفت با او دربیاید.سیسرون:نقطه مقابل اپیکور است برای او رواقی گری مهم است, دراهمیت سیسرون در تاریخ فلسفه تردیدی نیست ,اما این اهمیت ناشی از اصالت یا نظام فلسفی خود او نبود بلکه به دانش گسترده اش درباره ی فیلسوفان پیشین و فصاحت حیرت آور ترجمه ها و شرح هایش به زبان لاتین برمی گشت.

حس لذت بازنمایی آن توسط انسان یک رابطه می بیند.ارسطو گفته است که اگر ما شی بازنمایی شده را از پیش ندیده باشیم ,اثر بازنمایانه همچون یک بازنمایی برایمان لذت بخش نخواهد بود, بلکه تنها از مهارتی که در آن به کار رفته ویا از رنگ هایش لذت می بریم.در واقع ما ازیک اثر هنری لذت میبریم چون در بین ما و اثر هنری وجه اشتراک وجود دارد,وجه اشتراکی که تمامی نوع بشر آن را در زندگی خود تجربه کرده اند,حس ترس ,حس قصور,حس حماقت و تردید.برای بازنمایی ولذت از یک اثر هنری لازم نیست آن اثر را در گذشته دیده باشیم, مثل نمایش های شکسپیر.ما از تراژدی ادیپ لذت میبریم چون او نماینده ی دردها آلام ترس های نوع بشری است.

دیدگاهتان را بنویسید