فلسفه عشق در نگاه اول

در این بین، نباید فراموش کرد که اولاً به تعبیر ابن سینا، فلسفه آگاهی به حقایق اشیاء است و لذا نقطه کانونی در فلسفه، درک ذات و حقیقت موجودات است نه روابط و کارکرد موجودات؛ بر این اساس، اگر هم فلسفه وارد روابط علّی و معلولی موجودات میشود، هدف آن فهم کُنه و ذات موجودات و پرده برداری از حقیقت است نه دست یابی به قوانین حاکم بر حیات و بقاء موجودات که علم عهده دار آن است.

فیلسوفان مسلمان موضوع فلسفه را موجود به ما هو موجود یا حقیقت وجود و احکام آن تعیین میکنند. فلسفه نوصدرایی نیز چنین نقشی را در قبال علوم انسانی و رشته های آن می تواند ایفا کند. به نظر من، یک پرسش فلسفی چند ویژگی عمده دارد؛ 1) کلی است؛ 2) اساسی یعنی هستی شناختی است؛ 3) مختص به فلسفه و روش فلسفی است 4) به دنبال کشف حقیقت میباشد. به نظر من، نباید فلسفه را در حد روش تنزل داد اما روشن است که فلسفه با روش خود گره خورده است یعنی فلسفه آنگاه فلسفه است که روش آن یعنی روش استدلال عقلی که مبتنی بر بدیهیات عقل فطری است، مفقود یا منزوی نباشد.

ششم. کار دیگر فلسفه نوصدرایی نقد، تکمیل و نوآوری در طول فلسفه صدرایی است. اشخاصی هستند که به وجود آمدن انگیزه رکود حیات را به طور کلی در تسلط ماشین و درهم و برهم شدن قوانین و اجرای آنها میدانند و بر این مبنا به جای اینکه حیات و هدف آن را به طور صحیح مطرح کنند و موانع حرکت و سازندگی حیات را توضیح بدهند، فلسفهای به نام فلسفه پوچی میسازند.

سادساً. ابتنای علوم انسانیِ اسلامی بر فلسفه نوصدرایی مانند ابتنای علوم انسانی بر دین، نه نسبت این علوم با علوم تجربی و یا تفسیری را کم می کند و نه از کارایی این علوم در جنبه های عینی می کاهد. ثالثاً از آنجا که علوم انسانی نمی تواند بدون تکیه گاه باشد و چنانچه پیش تر هم اشاره شد، فلسفه نوصدرایی در علوم انسانی اسلامی چنین نقشی را بر عهده دارد، علوم انسانی از نسبیت گرایی افراطی نجات می یابد هر چند باید توجه داشت که وجود نسبیت غیر مطلق نه قابل انکار است و نه مذموم و علوم انسانیِ اسلامی نیز از نسبیت خلاصی کامل نخواهد داشت.

ویژگیهای پرسش فلسفی را میبایست بر حسب موضوع و قلمرو فلسفه مشخص کرد. درست است که خود ابنسینا از شرق ایران بود و احیانا در آنجا آموزشهای فلسفی دیده بود، قطعا آنجا مدارس یا مکاتبی بوده است، اما در آن زندگی پرماجرایی که احتمالا با آن آشنا هستید، بیشتر دوران کاریاش را در مرکز و غرب ایران سپری کرد. 1) فلسفه در معنایی بسیط، تفکر و عُمق اندیشیِ روشمند درباره کلیترین و اساسیترین مسائل هستی است و مقصد آن دست یابی به حقیقت است. به قول ارسطو، فلسفه آن معرفتی است که از موجودات، از آن جهت که وجود دارند صحبت میکند.

به این ترتیب میتوان گفت که اسلام تنها با نظر ایجابی به ازدواج نگاه نمیکند و تنها به بیان اهداف ایدهآل ازدواج اکتفا نمینماید، بلکه از ازدواج به قصد رسیدن به اهداف ناپسند و نادرست نیز ممانعت مینماید و به مسلمانان توصیه میکند که تنها به منظور رسیدن به اهداف مقدس و متعالی بیان شده به سراغ ازدواج بروید و به آنها هشدار میدهد که اگر به منظور آن اهداف مطرود ازدواج کنید، به آن اهداف نمیرسید و اگر هم آنها تأمین شوند، سعادتآفرین نیستند و موجب گرفتاری خواهند بود.

از نظر قرآن و حديث و فتواي مجتهدان در اين باره اختلاف و تشكيكي وجود ندارد. به بیان دیگر، از نظر بنده فلسفه صدرایی نقش ساخت لایه زیرین فندانسیون یا نقطه مرکزی هسته سخت علوم انسانی اسلامی را دارد. هر چند هنوز فاصله فلسفه نوصدرایی با نقطه مورد انتظار زیاد است. اما عرض من در این نقطه متوجه جامعه اسلامی است. ممکن است سئوال شود که آیا هر انسانی ظرفیت، استعداد تفکر و عمق اندیشی در این سطح را دارد؟

نمی توان رد کرد که بخشی از متون فلسفی مرحوم صدرالمتالهین وارد مباحثی شده که یا ربط وثیقی با فلسفه او ندارد و یا اثبات پذیری او به روش حکمت متعالیه به راحتی ممکن نیست. ممکن است این سوال برای بعضی مطرح شود که با وجود دین دیگر چه نیازی به فلسفه وجود دارد؟ با عنایت به اینکه از فواید روزه داری کاملا با خبر هستم اما با کسانی که برای ادای تکالیف مذهبی خود به تفسیر علمی نیاز دارند، مخالف هستم. با توجه به حرفه پزشکی که ما داریم همه ساله قبل از ماه مبارک رمضان و در طول این ماه از ما سؤال می شود که فایده روزه چیست ؟

بنابراین، عید فطر یعنی عید گشودن روزه که همان پایان روزه است. یعنی تاکنون نه فقط رویارویی فلسفه نوصدرایی با این مکاتب بسیار وسیع و عمیق بوده است، بلکه در اغلب این موارد مکاتب الحادی مغلوب فلسفه نوصدرایی بوده اند که نمونه بارز آن را در نقد های بنیان افکن مرحوم علامه طباطبایی بر مارکسیسم باید جستجو نمود. چهارم. کار دوم فلسفه نوصدرایی، مواجهه بامکاتب الحادی است. فصل سوم کتاب درآمدی بر تحلیل فلسفی به موضوعی میپردازد که موضوع فصل چهارم کتاب قبل بود. هر چند شایسته است مسلمانان روزی را تحت عنوان روز جهانی فلسفه اسلامی نامگذاری کنند لکن من فعلاً از همین فرصت استفاده میکنم و مطالب فشردهای را در ده فصل حول فلسفه و به طور خاص فلسفه اسلامی خدمتتان مطرح میکنم.

وی عنوان کرد: با اشاره به اینکه فلسفه اسلامی به تبیین مباحث، عقاید و دیدگاههای مسلمین میپردازد، گفت: عموماً فلاسفه بزرگ اسلامی همچون ابن سینا، ملاصدرا و دیگران، در بحثهایشان به بحثهای اسلامی خالص پرداختند، به عنوان مثال تفسیر سورههای قرآن توسط ملاصدرا که یک مجموعه عظیم تفسیری است و همینطور تفسیر برخی سورهها از جمله توحید، ناس، فلق و برخی از آیات قرآن کریم توسط این سینا، حکایت از این امر دارد که به هر حال چون مسلمان بودند، در بحثهایشان طوری بحث میکنند که مسائل اسلامی در حوزه عقیده، از جمله اعتقاد به خداوند، معاد و آخرت، و..

لذا پالایش فلسفه صدرایی و خالص سازی آن که البته همه از رهگذر نقد صورت گرفته و میگیرد یکی دیگر از کارهای نوصدرائیان به شمار می رود. البته این به معنای آن نیست که فلسفه در برابر دین متعبد است چراکه فلسفه به میزان طاقت خود به اثبات عقلی آنچه را از دین دریافت میکند تقید دارد. خامساً. جمع بین برهان، قرآن و عرفان، تاکید بر تعالی بخشی و نیز جامعه نگری در فلسفه نوصدرایی، موجب می شود که این فلسفه با دین در جهت ساخت علوم انسانی تشریک مساعی راحت تری داشته باشد و در شکل گیری و تکامل علوم انسانی اسلامی نقش موثرتری ایفا کند.

ثانیاً، حضور تعیین کننده فلسفه نوصدرایی در هسته سخت علوم انسانی اسلامی به منزله عدم حضور تعریف شده و هدفمند فلسفه صدرایی در سایر لایه ها و مناطق علوم انسانی اسلامی نیست. رابعاً. علوم انسانی اسلامی به جز کانونی ترین بخش از لایه سخت خود در سایر لایه ها ظنی است و ابتنای آن بر فلسفه نوصدرایی به منزله حداکثری دیدن دسترسی این علوم به قطعیت نیست ضمن آنکه این علوم جز در بخشی از مبانی در سایر لایه ها و مناطق خود به قطعیت نیاز ندارد.

این دگردیسی موجب شده تا نه تنها موضوع، بلکه هدف و روش فلسفه تغییر کند و هر پرسشی که در مواجهه علم با زندگی بشر دچار سردرگمی قرار میگیرد، پرسش فلسفی محسوب شود بطوریکه دکارت معتقد بود فلسفه شامل هر چیزی است که ذهن انسانی میتواند بداند، هم به عنوان راهنمای زندگی، هم برای حفظ سلامتی و هم برای کشف همه انواع مهارتها. از دل فلسفه، مدل اخلاقی بیرون بیاید که بگوید چگونه می­توان اخلاق را مدل­مند کرد و در این مدل چگونه می­توان تغییرات وضعیت اخلاقی را کمی­سازی نمود به طوری که دقیقاً دستورات شما، همراه با دستورات کمی معین باشد، همان طور که دستورات یک پزشک برای ایجاد تعادل، دستورات کمی هم هست.

همه اینها در شرایطی رخ داده که فلسفه صدرایی خود را از مقام استقلال فلسفی عزل نکرده و مرز نقل و عقل را به وضوح از هم تفکیک کرده است. از همه اینها که بگذریم، فلسفه از سه جهت وامدار دین است : یکی آنکه دین فراتر از فطرت اما در طول فطرت به فلسفه جهت میدهد. البته همه این ویژگی ها را باید به یک ویژگی مهم دیگر پیوند زد و آن اینکه فلسفه صدرایی و نوصدرایی در عین حال که خط قرمز خود را تحقیق پذیری عقلی می داند، ضمن اثبات عقلی دین، نه تنها وحی را دارنده امتیازات بی همتا می داند بلکه کمال بهره را از دین در جهت باز کردن گره های نظری می برد و متقابلا از دین نیز در برابر هجمه های فکری حمایت می کند.

دیدگاهتان را بنویسید