مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

بدن سلامت خود را باز مییابد، به سبب آنکه چشم یا سینه یعنی قسمتی از کل بدن، سالم شده است». عدف اصلی ارسطو-مانند بسیاری از متفکران یونان-تبیین طبیعت مشهود و بیان«چگونگی و چرایی»آن است، اما برای این منظور، قواعد و اصولی لازم است که بخشی از آن در فلسفه طبیعت و بخشی دیگر در متافیزیک تبیین میشود، و از همین جا به این دو حوزه وارد میشویم.ارسطو هیچ گاه مبدأ اصل وجود را مورد پرستش قرار نمیدهد بلکه سؤال او متوجه چگونگی وجود طبیعت است و همین مسأله او را به بحث حرکت میکشاند و مطالعه چگونگی طبیعت به این نظر منتهی میشود که«حرکت، واقعیت مشخصه طبیعت است».

به نظر ارسطو حرکت یک تغییر موضع ناگهانی از وضعیتی به وضعیت دیگر نیست، بلکه حرکت نوعی گذار از وضعیتی به سوی وضعیت دیگر است؛یعنی تحقق تدریجی قوه به فعل.برای مثال اگر چیزی بالفعل x است و بالقوه y، حرکت بالفعل شدن وضعیت y است؛از آن حیث که قوه رسیدن به y را دارد.بنابراین زمانی که شیء به حالت y رسید دیگر حرکتی نیست، زیرا نسبت به y حالت بالقوه بودن از بین رفته و به حالت بالفعل رسیده است.از همین جا تفاوت فعالیت و حرکت معلوم میشود، در فعالیت تحقق و فعلیت کامل شده است و حالت بالقوهای در آن نیست، اما در حرکت هنوز، حالت بالقوگی هست و شیء به فعلیت کامل نرسیده است.از همین جاست که ارسطو بر روی قید«به عنوان بالقوه»تأکید میکند و میگوید:«تحقق آنچه که بالقوه است به عنوان یک بالقوه است که حرکت میباشد.پس دقیقا این حرکت است».

همانطور که میدانیم«الئائیان»اصل وجود حرکت، بلکه مطلق تغییر را انکار کردند.استدلال پارمیندس در این باره این بود که وجود از لاوجود ناشی نمیشود، چون از عدم و هیچ، هیچ چیز نمیتواند بوجود آید.همچنین وجود از وجود نیز نمیتواند ناشی شود، زیرا وجود قبلا هست و هستی دوباره، تحصیل حاصل و محال است.ارسطو بر اساس تمایز قوه و فعل میگوید وجود از چیزی به وجود میآید که از جهتی موجود است و از جهتی معدوم.منشأ یک شیء، از این لحاظ که بالقوه آن شیء را دارد، موجود است و کمال و هستی شیء را در خود دارد، و از این جهت که فعلا آن شیء را ندارد، نسبت به آن شیء معدوم است و کمال و هستی شیء در او فاعلیت نیافته است و این مطلب مستلزم هیچگونه تناقضی نیست.

بدون فرض این گزاره، شما به تلفن جواب نمی دهید، زیرا آن را موهوم و در خواب و رویا می دانید. موضع شما نسبت به دانشگاه چیست؟ نمیدانم شاید در سؤالات بعدی شما هم باشد و من همینجا خدمتتان عرض کنم. افرادی هستند که ميخواهند مرتب کار کنند، مرتب مشغول باشند، ميگويند اگر این کار نباشد، من دیوانه ميشوم. وقتی این چهره جسمانی محسوس را رها می کند، آن چهره جسمانی مثالی که رنگ، شکل و حجم دارد با او خواهد بود: «و یحشر الناس علی نیّاتهم» یا «یحشر الناس علی صورٍ یحسن عنده القردة و الخنازیر».

نتیجتاً تمام این امور موجب موضعگیری اندیشمندان در رابطه با امر اخلاقی میشود و مانند هر موضوع فلسفی دیگر عقاید مختلف پیرامون این مسئله شکل میگیرد. اقسام و مراتب حیات از پست­ترین شکل آن تا بالاترین صورت آن عبارتند از: ۱. این کتاب شامل بعضی از مباحث معرفتشناختی است. ۴. پسوخه به معنی حیات است و حیات شامل تمام موجودات زنده می­شود. در فلسفههای الهی گرچه وجود از وجود ناشی میشود، اما چون جهان مشهود، بطور کلی در ذات خویش ممکن است، لذا محتاج موجود مکتفی به ذات و واجب الوجود میباشد.در ادیان توحیدی، مسأله از این نیز فراتر میرود و موجودات گذشته از فقر ذاتی خود، از هر لحاظ مسبوق به عدم هستند و از این جهت وجود آنها ایجاد و آفریده میشود(خلق لا من شیء)و چنین خلقتی وابسته به اراده خداست که با کلمه تکوینی«کن»، اشیا را از حضیض نیستی محض-که قابل تصور نیست-به تعالی هستی و تحقق میرساند، چنین جهانی، برخلاف آنچه ارسطو میاندیشد تابع ضرورت فکری که درباره خود فکر میکند، نیست و علی رغم تصور ابن سینا صرفا از علم به اصلح ناشی نمیشود، بلکه هستی آن، حدوثا و بقائا تابع ارادهای است که به خلق آن تعلق میگیرد.

وقتی همه ذاتیات مشترک و تمام ذاتی مختص شیئی را بشناسیم مدعی هستیم که حقیقت شیء را شناخته ایم، در واقع این روش، مدل کردن توسعه ادراکات از اشیاء است. پس اگر هر شیء متحرک، محتاج محرکی خارج از خود است پس چگونه اشیای طبیعی در درون خود منشأ و اصل حرکت را دارا هستند.برای رفع تناقض باید از کلیت قاعده احتیاج متحرک به محرک خارجی، دست برداشت و آن را در حرکتهای طبیعی استثنا کرد و یا اینکه منشأ و اصل حرکت در اشیای طبیعی را که همان طبع است، به گونهای تقسیم نمود که با قاعده مذکور در تعارض نیفتد.ارسطو راه دوم را انتخاب میکند، به این بیان که اصل و منشأ حرکت در اشیای طبیعی نه به معنای تولیدکننده حرکت، بلکه به معنای استعداد دریافت حرکت است.

طبیعت، صورت اشیایی است که استعداد دریافت حرکت یعنی طبع را دارا هستند. پس تعریف طبیعت اینگونه خواهد بود:«طبیعت بنیاد مادی چیزهایی است که در خود یک اصل حرکت یا تغییر را دارا میباشند». چیزهایی است که در خود یک منبع حرکت را دارا میباشند». Theos(را بر همین موجود جوهری مینهد و بدین گونه، خداشناسی برای وی بصورت شناخت ویژگیهای محرک نامتحرک در میآید که جوهری با فعلیت تام بوده و از حیات جاودانه برخوردار است؛اما از لوازم حیات، تنها علم و تعقل-آن هم صرفا نسبت به ذات خویش-بهرهمند است و فاقد اراده، فعل، ایجاد و علم به غیر، است.

ارسطو، چون به«چگونگی»طبیعت چشم دوخته بود، هیچ گاه از عقل که محرک نامتحرک است، نتوانست پا فراتر گذارد؛زیرا با کشف آن، نهاییترین علل چگونگی طبیعت مکشوف گشته و تبیین صیرورت و تبدل موجودات طبیعی به بکدیگر ممکن میگردد.مبدأ حرکت، جواب این سؤال را که چرا جهان چنان است که هست میداد، و لیکن معلوم نمیداشت که چرا جهان هست. شاید در ابتدا این تناقض به ذهن خطور کند که دیدنْ بیش از آنکه با عقل و ایدهها سروکار داشته باشد مربوط به عالم محسوس است.

«دراصطلاح تاریخ و حدیث اسلامی هر جا نام « آیه حجاب »آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آیه حجاب چنان بود و بعد از نزول آیه حجاب چنین شد ، مقصود این آیه است که مربوط به زنان پیغمبر است(نیشابوری،صحیح مسلم،1412ق، ج 4، ص151 – 148) ، نه آیات 30 و 31 سوره نور که میفرماید:«قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» و «قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ» یا آیه 59 سوره احزاب که میفرماید: «یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ». کلاسسیسیزم طلیعه ظهور ادبیات به مثابه زمینیترین ترجمان انگارههای اساطیری است. فلسفه اسلامی باید از بحثها و بخشهایی که امروز، مستقلاً تدوین یافته و به مثابه یک علم به رسمیت شناخته شدهاند یا در ساختار دانشهای دیگر جای گرفتهاند، پیراسته شود؛ و در استطرادات و زواید نیز به حداقل ضرور بسنده شود.

ارسطو می گوید: امکان دارد که در تهیه و تدوین قانون، حکمت دسته جمعی مردم حتی بر حکمت خردمندترین قانون گذار تفوق داشته باشد. در دینهای ابراهیمی مانند اسلام یا مسیحیت، باور بر این است که دنیا کشتزار آخرت است، و بر پایه کارهای ما در دنیا، در آخرت ما یا به بهشت میرویم یا به دوزخ. فلسفه، خودِ خردورزی نیست ـ برای آن که دستیابی به معرفت، در صورتی که ممکن باشد، پایان فلسفه خواهد بود ـ بلکه نوعی شیدایی و شیفتگی به اندیشه است. ولی باید بدانیم که این پایان راه نیست . منتهی این حیات دارای اقسام است و این اقسام دلالت بر وجود مراتب در بین موجودات زنده می­کند.

با این حال، چون اشیای مزبور از سنگ یا خاک و یا از ترکیب آن دو تشکیل شدهاند از این روی تا اندازهای در آنها میل به تغییر هست.» (7) بنابراین موجودات طبیعی منبع حرکت را در خود دارند، ولی منبع حرکت در موجودات مصنوعی در عامل خارجی است.منبع حرکت در موجودات طبیعی همان طبع است، بنابراین موجود طبیعی موجودی است که دارای طبع است و طبع نیز اصل و منبع حرکت و سکون است. ۶. از دیدگاه یونانیان باستان (nous) مهمترین بخش (Psyche) (پسوخه) را تشکیل می­داده که امروزه به «عقل» یا «ذهن» (mind)ترجمه می­شود آناکساگوراس فیلسوف پیش از سقراط، اولین کسی است که این مفهوم را وارد فلسفۀ یونانی کرد.

آری ، کسی که دنیا را مدرسه و دار التکمیل بداند و به حیات دیگر و نشئه دیگر مؤمن باشد ، دیگر زبان به اعتراض نمی گشاید که یا نمی باید ما را به دنیا بیاورند یا اکنون که آورده اند نباید بمیریم ، چنانکه خردمندانه نیست که کسی بگوید طفل یا نباید به مدرسه فرستاده شود و یا اگر به مدرسه رفت هیچوقت نباید مدرسه را ترک گوید . حیات یا نفس حیوانی (محرّکه و حساسه) ۳.

حیات یا نفس نباتی (غاذیه یا مولده) ۲. ۵. فلسفۀ ذهن «The Philosophy of Mind»؛ در برگیرندۀ مباحث فلسفی دربارۀ نفس می­باشد که از مهمترین مباحث آن، می­توان به «مشکل ذهن و بدن» (mind – body problem)؛ مسئله شعور (Conscience) و «بازنمایی» (Representation)، اشاره کرد. در خلال سالهای 71-1370، مقالاتی با عنوان «یونان و دین»از سوی اینجانب در نشریه کیهان اندیشه به چاپ رسید.عدف این نوشتهها مقایسه خطوط فکری فلسفه یونان و ادیان توحیدی- بخصوص اسلام-در موضوع خداشناسی بود، و از آنجا که برخی مباحث آن تازگی داشت، از خوانندگان محترم در خواست شد تا نقطه نظرات خویش را در این باره بیان کنند تا مورد استفاده قرار گیرد.در طول زمان نشر، نقدی در این زمینه ارائه نگردید، اما مشافهتا از تذکرات و راهنمایی فرزانگان عزیز بهرهمند شدیم.پس از نشر مقالات، در سالهای 71 و 72، در دو مقاله که هر دو به منظور توضیح برهان حرکت از نگاه ارسطو نگاشته شده بود، نسبت به بخشی از آن نوشتهها انتقاداتی صورت گرفت-که در همین جا از نویسندگان تشکر و قدر دانی میشود-و متعاقبا پاسخی به مقاله اول از سوی بنده به چاپ رسید.

هر 14 دقيقه يك نفر مورد تجاوز به عنف قرار مي گيرد و هر ساله ده ها هزار كودك در اروپا مورد تجاوز جنسي و سوء استفاده هاي ديگر قرار مي گيرند. بنابر اندیشه لاک: وظیفه دولت محدود به همین است که از حقوق اعضای خود هر آنگاه که مورد تجاوز قرار گیرند، دفاع کند. انسانی که گوهرشناس نباشد خیلی راحت گوهرش را در اختیار دیگران و حتی سارقان قرار می دهد.

اینجاست که براى فلاسفهاى مانند مرحوم حاجى سبزوارى که تمایل شدید به توجیه و تأویل و حمل به احسن کلمات دیگران دارند این فکر پیدا شده که بهتر است بگوییم مقصود شیخ اشراق هم از «نور» حقیقت وجود بوده است. در این نوشته سعی بر آن است که از آغاز سلوک فکری ارسط، قدم به قدم با او همراه و همسخن شویم و به توضیح مراحل تفکر او بپردازیم.برای اینکه خوانند محترم بتواند با بصیرت کامل با این فیلسوف همراه شود، تحلیلی کلی از تفکر او در ابتدا بیان میشود و در متن به توضیح آن خواهیم پرداخت.

0 دیدگاه دربارهٔ «مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی;

دیدگاهتان را بنویسید