مفهوم و ضرورت کارآمدی فلسفه :: بسم الله الرحمن الرحیم ؛ «فقه جامع نظام ولایی

متأسفانه جامعۀ سیاسی ایران امروز در معرض تهاجم سیاستهای استعماری قرار دارد که در کنار سیاستهای امپریالیزم فرهنگی، که نماد آن در بدعت های مطروحه منعکس است، اخیراً، با سرمایه گذاری رضا پهلوی، از سوی رسانه های گروهی، از جمله «رادیو فردا» که بوسیله علیرضا طاهری و علیرضا نوری زاده و شهران طبری (همکار سابق من در دانشگاه و برادرزادۀ احسان طبری) و یک عده ریزه خواران سفره استعمار سیاه علیه دین مبین اسلام، با هدف اهانت به حقتعالی، به پخش ترانه هائی سخیف، از جمله خدا با ما چای می نوشد! و طرح شعارهائی در تخطئۀ خاندان عترت و طهارت در فیلم هائی، با هدف توهین به خاندان نبوت، که به عقیدۀ من همۀ ابعاد این سناریوی تبلیغاتی- ارتجاعی یک گونه زمینه سازی برای یک تحول ارتجاعی دیگر است؛ که در نهایت هدف این سیاستهای استعماری به زیر سؤال بردن دو اصل فرهنگی که در پیام تاریخی دکتر مصدق «من یک ایرانی مسلمان هستم» بازتاب یافته است هست و می خواهند آنرا از متن جامعه سیاسی ایران حذف کنند، غافل از اینکه مسیر تاریخ در جهت خلاف تصورات پوچ مرتجعین خیالباف است.

نمونهاش همان پیامکها و پستهایی است که در فضای مجازی به نقل از دکتر شریعتی بیان میشود درصورتیکه هیچیک از او نیست. استدلالهای او، از شک و تردید فیلسوف یونانی سکستوس امپیریکوس (فیلسوف قرن سوم میلادی) نشأت میگیرد که در آثار میشل دو مونتین (1592-1533) و پیر شارون الهیاتدان کاتولیک (1603-1541) منعکس شده است. اما میشود که با علم بر هر دو پژوهشگر فلسفه پرسش از چیستی فلسفه کند و درصدد آن باشد که با طرح این پرسش تحقیقی در باب تاریخ این پرسش و پاسخ هایی که فلاسفه به آن داده اند بکند. فلسفه علم: گرایشی از فلسفه است که به تغییر در مفاهیم و مسائل (مانند روششناسی، ارزش گزارهها و کارایی آنها و گونههای پیکره بندیها و…) علوم گوناگون میپردازد.

خانواده ها به سادگى متلاشى مى شوند و کودکان بى سرپرست مى مانند. که این بدعت گذاری ها در آستانۀ انقلاب توسط شخصی به نام صالحی نجف آبادی با عنوان «شهید جاوید» مطرح شد؛ و از سوی یکعده فراماسون دیگر از جمله احمد آرام مورد تأیید و تحسین قرار گرفت، اما خوشبختانه مأموریت این عامل استعمار با شکست مواجه شد؛ چرا که آیت الله لطف اله صافی گلپایگانی از مراجع تقلید شیعه با نشر کتابی زیر عنوان «شهید آگاه»، با استناد به منابع معتبر به دروغ پردازی های صالحی نجف آبادی پاسخ داد و در نتیجه ادعای صالحی نجف آبادی که اعلام داشته بود «امام حسین(علیه السلام) به منظور کسب حکومت از مکه عازم کربلا شد و می خواست حاکمیت و سیادت را از یزید بن معاویه اموی سلب و به خود انتقال دهد» را افشا کرد.

نیچه مشکل فلسفه های انگلیسی را نژادی می داند و در جایی به صراحت بیان می کند که نژاد آنگلوساکسون فاقد استعداد فلسفه ورزی است. نگاهی گذرا به آثار اخلاقی افلاطون، ارسطو، هیوم، باتلر، كانت، میل و همه عالمان اخلاق در جهان اسلام، این سخن را تأیید میكند. بزرگترین اندرز فیلسوف به ما این است: خود را به نیرویی که درون خودت است تسلیم کن تا نیرومند شوی، زندگی خود را از نو بساز تا خود را از نو زنده کنی و تخم جهل را در خود بکش تا بر سرنوشت خود چیره گردی، پس فلسفه ما را به زیباترین و بهترین چیزهای زندگی آشنا می کنند، مثلا روزی کسی ارسطو را سرزنش کرد، چرا اینقدر با افلاطون مخالفت می کنی، مگر او را دوست نمی داری، ارسطو در جواب گفت: استادم را دوست دارم ولی حقیقت را بیش از استادم دوست دارم، روح فلسفی در این گفتار نهفته است افلاطون گفته است: «فلسفه با حیرت شروع می شود، یک فرد عادی کمتر از خود می پرسد، کیستم؟

او این کار را برای کسب معاش نمی خواهد، بلکه برای نفس دانستن می جوید زیرا لذت دانستن فوق همه لذتها است. 5- فیلسوف هیچ چیزی را بدون دلیل و برهان و استدلال نمی پذیرد؛ بلکه قبل از هر چیز مطلب مورد نظر را مورد بازرسی و مداقه قرار می دهد تا مبادا عنصری غیر عقلی وارد در دستگاه فلسفی گردد. و همینجا معلوم میشود که منظور از«فکر» یا « اندیشه» ، نه محاسبه امور جاری در زندگی روزمره و یا چگونه انجام دادن آنها، بلکه منظور فکر به «چیستی» و یا ماهیتِ امور زندگی است با ذکر یک مثال مسئله را توضیح میدهیم: اگر زمانی که در حال فکر کردن به دعوت دوست خود هستیم، یک مرتبه متوجه شویم که سر از پرسش در خصوص «ماهیت سفر» درآوردهایم، و در اثر این پرسش، فیالمثل متوجه شباهت هستیِ موقت انسان در جهان، و موقعیتِ استعاریِ «مسافر» بودنمان شویم (و افکاری از این دست را در ذهن بپرورانیم)، بله در اینصورت پاسخ مثبت است.

سنگینی این سؤالات بهخصوص وقتی احساس میشود که انسان به علتی یا دلیلی خاص و یا در شرایطی ویژه از روند زندگی روزمرۀ خود فاصله میگیرد. فلسفه در راه تحقیقات نظری خود هرجا به کشف قانونی توفیق یافت آن را به علوم تحویل می دهد، لذا تمام علوم، فلسفه خاص خود را دارند. که بمنظور توجیه مسلمانان امیرالمومنین (علیه السلام) فرموده است: «رحم اله من عرف قدرة فوقف عند حده» (یعنی خداوند بیامرزد کسی را که ارزش محدود خود را بشناسد و در حد خود بایستد)؛ که در رابطه با همین پیام توجیهی امیرالمومنین (علیه السلام) ، فیلسوف دیگر آلمان «کانت» میگوید: « ذهن ما فاقد توان برای شناسائی ماهیت پدیده های ماوراء طبیعت است، پس هرگز نباید بدنبال کشف راز های ما وراء طبیعت که ذهن ما قاصر از شناخت ماهیت آن است باشیم» و بالتبع امیرالمومنین (علیه السلام) بمنظور توجیه ذهنیت جامعۀ اسلامی، از خدا سبحان تعریفی آگاهی بخش، که در نهج البلاغه آمده است، ارائه داده اند.

پس محور اصلی فلسفه اندیشۀ سیاسی است و نماد اندیشۀ سیاسی نظام های سیاسی است؛ که از افلاطون و ارسطو تا هگل، با هدف توجیه جوامع سیاسی ومدیریت کشورها از سوی دانشمندان مسئول مطرح شده است؛ که این فلاسفه در مراحل تاریخی متوالی و با شناسائی شرایط موجود و مسائلی که دامنگیر جامعۀ بیمار و کشور فاقد رهبری ملی و مسئول می شده، با نگاه عمیق به ضرورت زمان، به ابداع راهکارهای مناسب آن مراحل تاریخی پرداخته اند؛ چنانکه امیرالمومنین (علیه السلام) در این زمینه فرموده است «لکل زمان حکومة و رجال» (برای هر دورۀ تاریخی نظام سیاسی ویژه و دولتمردان مناسب ضرورت دارد) و در راستای همین پیام آموزنده، سخن آگاهی بخش دیگری اعلام فرموده «ربوا اولادکم لزمانٍ غیر زمانکم» (فرزندان خود را برای مرحلۀ زمانی دیگری سوای عصر خود تعلیم وتربیت دهید)؛ و در رابطه با توالی مراحل تاریخی و ضرورت های زمان و نظام های سیاسی مناسب مراحل تاریخی فیلسوف آلمان « ماکس وبر» از اصل «چرخۀ نخبگان» و جلوگیری از «انسداد مجاری گردش نخبگان» سخن گفته و هشدار داده است که اگر ارتجاع مانع انتقال طبیعی نخبگان بر پایۀ «تحرک اجتماعی» شود، انقلاب رخ خواهد داد؛ چرا که تحول منطق تاریخ است.

در مقابل اين نگاه ديدگاهي وجود دارد که زندگي را به نسبتي که بر مدار پرسشهاي فلسفي رقم خورده باشد، اصيل ميداند و زندگي عادي و معمولي روزمره را نوعي دور باطل نياز و تأمين نياز ميداند و ارزش زندگي را به تأمل دربارهي چرايي زندگي بازميگرداند. قسمت زيادي از مسائل فلسفي مربوط به نحوه علم ما به اشياء و امور است نه مربوط به خود اشياء و امور، و اين هم دليل ديگري است بر اينكه چرا فلسفه فاقد محتوا به نظر ميرسد. با توجه به اين ويژگي ميتوان دريافت كه چرا مسائل فلسفي تنها با روش تعقلي قابل اثبات است و چرا قوانين فلسفي از راه تعميم قوانين علوم تجربي به دست نميآيد.

توجه بیش از پیش رماننویسان صاحب نام به فلسفه (از سارتر تا کوندرا) و نیز فیلسوفان به رمان (از برگسون تا دلوز و..) و پویش ادبیات در فلسفه و فلسفه در ادبیات از دوران باستان گواه این حقیقت انکارناپذیر است که رمان در سایه تفکر پویای فلسفی بر تحولات سیاسی و اجتماعی تأثیر گذار بوده و فلسفه از رهگذر خلق اشکال ویژه هنری و به ویژه رمان جای خود را در افکار عمومی و حافظه مشترک مردم هر جامعه باز کرده و پیش برنده آن جامعه به سوی مدنیت و تعالی اجتماعی بوده.

میخواهم چند مطلب را که از خود ایشان شنیدهام و شاید در جای دیگری نباشد عرض کنم. شیخ صدرا بادکوبهای، استاد تدریس منظومه بود اما یک مرتبه فلسفه را کنار گذاشت، من (آیت الله سید جواد میرسجادی) قبلاً پیش ایشان (شيخ صدرا) مقدمات را خوانده بودم. برای آشنایی با روایاتی که ثیاب در آیهی شریفه را به جلباب تفسیر کردهاند، ر.ک: وسائل الشیعه، ج 14، ابواب مقدمات نکاح، باب 110، باب القواعد من النساء.

عملگرایی یا پراگماتیسم (به انگلیسی: Pragmatism)، به معنی فلسفه اصالت عمل است ولی در سیاست بیشتر واقعگرایی و مصلحتگرایی معنی میدهد. چرا که مفاهیم الزاماً صورت، اکتشاف یا محصول نیستند. این کتاب از مقدمه آکنده از مفاهیم نغز و پر مغزی است که اگر بارها هم خوانده شوند باز از نکتههای ندیده و از زیر چشم گریخته خالی نخواهند بود. اساطیر یونان و روم نوعاً باز نمای وجوه مختلفی از همین ستیزند که خود ستیز میان اندیشه آدمی و معمای ناگشودنی هستی است و اندیشه آدمی نیز از همان دیر باز تا بر فضای غبارین این کشاکش بی پایان، نور و روشنی افکند، به دامان دانش آویخته و با فلسفه که زبان خرد است، به جدال با آشفتهگوییهای کژ آیین اما حقیقت نمای جهل شتافته.

نویسنده طی مجموعه ای از مقالات فلسفی ، از جمله موارد مربوط به “تولد و مرگ” ، “فضیلت و شکوفایی انسان” ، “نیاز به خواب” ، “رابطه ی جنسی” ، “حقیقت و واقعیت” ، “غرور و سرنوشت” و ” ترس از مرگ” ، در مورد ماهیت اخلاق و ارتباط آن با تجربه ی ذهنی فرد ، جایگاه آن در فلسفه و تاثیر اخلاقیات بر روی زندگی عجیب خود تأمل می کند. خدا با هر کس و هر چیزی هست، اما این حقیقت به معنا و مفهوم همتا و همانند بودن انسان با خدا نیست. یعنی بودن چیزی برای یک چیز دیگر.

بر این معنی اما متفکران بسیاری در هر زمان چیزی افزوده اند؛ این که دانش چگونه دانشی است و مثلاً لدنی است یا اکتسابی و فیلسوف دانش دوست است یا دانشمند و.. او معتقد بود که دو نوع عنصر در عالم وجود دارد یعنی ماده که از جمله ویژگیهای اصلی آن این است که به لحاظ فضایی گسترش یافته است و ذهن که ویژگی اصلی آن این است که فکر می کند. یک حرفهایی از یونان آمده است و اینها نیز فکر کردهاند و مسائل بسیاری رد یا افزودهاند. بسیاری از نظریاتی که فلاسفهی یونان باستان مطرح کردهاند – مواردی نظیر عناصر، اتمها و …

دیدگاهتان را بنویسید