نظام اخلاقی اسلام عقلانی وحیانی است

فرق است بين اين تعبير و تعابيري كه در كتب اخلاقي ميبينيم. اين معني را درباره شيطان هم ميبينيم كه علت كفر او همان استكبار او دانسته شده است. بر خلاف يهود كه به علت تكبر و خود خواهي كه دارند به اسلام نزديك نيستند. باید خدا را با تمام وجودش شکر گوید، ولى گروهى چنین نیستند، اما میتوانند با تمرین و ممارست و به کار بستن اصولی دقیق، حسن خلق و خوش اخلاقی را در وجود خود زنده کنند و چنان در عمق جانشان نفوذ کند که طبیعت ثانویّه شود.

فرض کنید خداوند کاری میکرد که همه نیتها آشکار میشد، مردم میدیدند که شخصی به خاطر تعریف و تمجید مردم به دیگران خیر میرساند، آیا هیچ کسی را مییابید که چنین عملی را تحسین کند؟ برخی آن را چنین تعریف کرده اند: فلسفه اخلاق، علمی است که به تبیین اصول، مبانی و مبادی علم اخلاق می پردازد و مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق و گزاره های اخلاقی را مورد پردازش قرار می دهد.

معروف ترین نام برای این بخش از مطالعات، اصطلاح «فرا اخلاق» است که برخی می گویند نخستین بار در ابتدای قرن بیستم توسط نوپوزیتیویستها در مقابل اخلاق هنجاری به کار گرفته شد. به نظر شما این قضاوت درست است که هر دو گروه کار بدی انجام میدادند، چرا که جنگ بد است و تفاوتی ندارد که هر کسی با چه نیتی میجنگد؟ وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ و هنگامی که فقط نام و یاد خدای متعال، به میان آورده شود، کسانی که ایمان به آخرت ندارند، سخت ناراحت و دلتنگ می شوند؛ و (ولی ) هر گاه نام و یاد غیر خدا ( از ثروت و مقام و لذت های دنیوی ) به میان آید، خرّم و دلشاد و خوشحال می شوند.

الهام” در “الهمها” روشن تر ميگردد و آ، بيدار كردن غرايز و كششها و جاذبههاي فطري و طبيعي است. (البته با اين فرض كه هر امر غير اكتسابي را فطري بدانيم) اگر “الهمها” را بهاين معنا بگيريم، چنين حاصل ميشود كه در نهاد انسان، جاذبههايي فطري وجود دارد كه او را به جهت خاصي سوق ميدهد. اين معني را درباره منكران معاد در قرآن ميتوان يافت. منكر معاد علم به معاد دارد، علم به قدرت خدا هم دارد، پس علت انكار او چيست. قرآن ميگويد: “يريد الانسان ليفجر امامه” (قيامت: 5) انسان ميخواهد آزاد باشد. آن چه باعث انكار اوست اين است كه ميخواهد جلويش باز باشد، حد و مرز نشناسد و هر چه دلش ميخواهد انجام دهد و، به تعبير معمولي، بي بند و بار باشد. اين ميل به آزادي و بي بند و باري باعث انكار او نسبت به مباني دين ميشود، چون اگر كسي قيامت را قبول داشته باشد، طبعا” خود را محدود و مقيد ميبيند و نميتواند بي بند و بار باشد.

همانطور كه لباس زيبا با پاره شدن معيوب و زشت ميشود، به خصوص اگر در آن هنري به كار رفته باشد، نفسِ انسان هم داراي نوعي يك پارچگي و هماهنگي است كه با بعضي از كارها، نوعي پارگي در آن پديد ميآيد كه معيوبش ميسازد. اگر انسان مواظبت كند و آن را از خطر محفوظ دارد، اين را “وقايه” گويند و اين بدان معناست كه علاوه بر فطرت دروني كه عامل اصلي براي بقاي سلامت است، از خارج هم عاملي ميآيد و آن وقايت ميكند نكته لطيفي كه در آيه هست اين است كه به جاي اين كه بگويد خداوند خير و شر اخلاقي را به انسان الهام كرد، فرمود فجور و تقوي را الهام كرد؛ يعني الهام كرد كه آن چه را كه موجب دريدگي و عيب و نفس ميشود و آن چه را كه حافظ نفس از خطرات است.

2. صفات نفساني: هرگونه صفت نفساني است كه موجب پيدايش كارهاي خوب يا بد ميشود؛ چه آن صفت نفساني بهصورت پايدار و راسخ باشد و چه بهصورت ناپايدار و غيرراسخ، و چه ازروي فكر و انديشه حاصل شود و يا بدون تفكر و تأمل سرزند. ولي تعبير دوم، ضمن بيان زيبايي و جمالي كه در آن نهفته شده، اكتسابي بودن و قابل تغيير بودن صفات را هم ميفهماند و اين از مبادي علم اخلاق است.

در تعبير اول، صرف مدح و ذم، با كسب اين صفات و اين كهاين صفات طبيعي است يا اكتسابي و اگر طبيعي است قابل تغيير است يا نه، ملازمت ندارد. خداوند در این آیه به مواردی که نام برده است میفرماید احسان کنید، نه این که بدی نکنید، بلکه به آنها خیر برسانید و خوبی کنید. جنس مسئولیت پذیری اجتماعی، جنس حرف نیست بلکه ارزیابی کردارها و عملکردها و تعیین فاصله آنها با استانداردهاست. هر چیزی به همان مقداری که خدایی باشد از حقانیت برخوردار خواهد بود و هیچ چیزی مستقل از خدا حق نیست. هر چند قرآن روابط علي و معلولي، بين موجودات را ميپذيرد؛ يعني اين آفتاب است كه با تابيدنش زمين را گرم ميكند.

باريدن باران است كه زمين را مستعد براي رويش گياهان ميكند، اما فوق اين نظام علي و معلولي، نيروي ديگري است كه تمام اين نظام در يد قدرت اوست و موجودات اين نظام، به يك تعبير، ابزار و وسايلاند. از اين نوع تعابير در قرآن فراوان است. اين روح توحيدي در سرتاسر قرآن مشاهده ميشود. از تعابير جالبي كه در اين آيه به چشم ميخورد، تعبيري است كه با آن “احساس مسئوليت” در فرد زنده ميشود. عاملي اصلي كه مفيد وجود است و به اصطلاح فلسفي “فاعل ما منه الوجود” ناميده ميشود ذات مقدس حق تعالي است.

ما در این مقاله سعی داریم به این پرسش پاسخی کوتاه دهیم و بعد از آن نظام اخلاقی در قرآن را توضیح دهیم. یعنی هیچ اثری از اعمال هیچ کدام بر روی زمین نه ظاهر میشود و نه باقی میماند؛ یعنی ما فقط به خودِ عمل این دو دسته نظر داریم و نه آثار آن. همچنين درباره منافقين آمده است: “فاعقبهم نفاقا” في قلوبهم الي يوم يلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه و بما كانوا يكذبون” “اين عمل روح نفاق را در دلهاي آنان تا روزي كه خدا را ملاقات كنند بر قرار ساخت.

اعمال اخلاقی انسان نیز خارج از این قائده نیست، عملی ارزشی خواهد بود که برای خدا باشد و بر محور او شکل بگیرد. نتیجه: کسی که بر محور طاغوت زندگی خود را شکل میدهد اعمال او ارزشی نخواهند داشت، هرچند که مردم به خاطر ظاهر زیبای کارهایش به او آفرین گویند. کودک بر اساس طبیعتی که دارد پسندها و انتخاب هایی خاص خود دارد که برای خود یک نظام ارزشی را تشکیل می دهد و چه بسیار که با نظام ارزشی محیط نمی سازد. نظرات خود دربارهی این سبک رهبری را با ما درمیان بگذارید.

اصلا وجدان دروغ است آن ديگری گفته : زيبائی فعل ما زيبايی و نازيبايی در فعل نمیفهميم آن يكی گفته : زيبايی روح ما روح زيبا و نازيبا سرمان نمیشود آن يكی گفته : عقل مجرد و روح مجرد اصلا به روح مجرد قائل نيستم میگوئيم پس آيا به اخلاق قائل هستی يا نه ؟ یاری رساندن، کاری اخلاقی است چه اسلام بگوید و چه نگوید. آموزههای وحیانی کاملاً با عقل و سرشت انسانی هماهنگ است و انسان طبعاً به مسائل اخلاقی گرایش دارد اما آموزههای الهی این مسیر را برای انسان ساماندهی میکند و راه را مشخص میکند. آنان که ایمان آورده اند، در راه خدا می جنگند؛ و کسانی که کافر شده اند، در راه طاغوت می جنگند.

طاغوت بپرهیزید. پس خدا گروهی از آنان را هدایت کرد و گروهی دیگر به گمراهی مبتلا شدند. آن حضرت عموم مردم را به رشد و اعتلای انسانیت ، صلح ، گذشت و بخشش دعوت می کرد . پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اسلام را بر آن دو عرضه کرد و چون نپذیرفتند، فرمان اعدام آنان را به جرم توطئه گری صادر کرد. آن حضرت، یکی از سه نفر را کشت و دو نفر دیگر را اسیر کرد و خدمت پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آورد.

هر دو صدقه میدهند اما یکی صدقهاش در راه خدا به حساب میآید و دیگری در راه نفس. اگر مال ندارید که در راه خدا احسان کنید؛ پس با گشادهرویی و خوشرویی با مردم رفتار کنید. در آيات مذكور دو راه بيشتر ارائه نشده است: تزكيه نفس و رسيدن به فلاح و سعادت، تدسيه و رسيدن به بدبختي و نا اميدي. يكي اين كه، گويا خداي متعال نفس انساني را همراه با پردهاي حافظ آفريده است و اين لطفي است از خداوند در حق بندگان كه نفس را در محفظه قرار داده است تا از آفات در امان باشد. پس اگر انسان از تبعات اعمالش ميترسد، هر چند منشأ ترس رفتار خود انسان است اما آن تبعات اعمال را بر رفتار انسان مترتب ميكند، خداست.

اما اگر کسی خدا را محور قرار ندهد، طبیعتاً نفس را محور قرار میدهد و هر چیزی که نفس انسان بخواهد تبدیل به ارزش میشود. 3. زدودن کینهها؛ در حدیثی از پیامبر خدا(ص) میخوانیم: «خوشرویى، کینه را میزداید». لذا، در تفسير “لا اله الا الله ” گفتهاند يعني: “لا موثر في الوجود الا الله” ، موثر استقلالي در عالَم، خداست و عوامل ديگر هم اگر در جهان موثراند باذن الله موثراند. درپيشرفت اسلام و جذب دل ها تصريح شده است ، آن جا كه مى خوانيم : « فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر : اى رسول ما ! به خاطر لطف و رحمتى كه از جانب خدا ، شامل حال تو شده ، با مردم مهربان گشته اى ، و اگر خشن و سنگدل بودى ، مردم از دور تو پراكنده مى شدند ، پس آن ها را ببخش ، و براى آنها طلب آمرزش كن ، و دركارها با آنها مشورت فرما .

13- افراد خوش قلب به ما کمک می کنن احساس خوبی در مورد خودمون داشته باشیم. در کنار تمرکز و توجه به خصوصیات مثبت دیگران باید ویژگی های منفی شان را نیز نادیده بگیریم. رهبران و پیروان واقعی اسلام به خوبی آگاهند که اندیشه ناب توحیدی هرگز به مؤمن اجازه نمی دهد که به غیر از خدا سر سپارد و برده ی دیگران شود. کسانی را که اموالشان را از روی ریا و خودنمایی به مردم انفاق میکنند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند. برای مثال انفاق و کمک مالی به نیازمندان یک عمل اخلاقی-اجتماعی است و بعضی این طور فکر میکنند که تفاوتی ندارد انسان با چه نیتی کمک کند، چرا که در هر صورت به انسانی خیر رسیده و همین برای اخلاقی بودن آن کفایت میکند.

دیدگاهتان را بنویسید